كره آوردند . تا زرجه بستان تمام سرازير آمديم . هوا گرم شد . محصول اينجاها عيب ندارد . باران هم آمده است . در درهء انجلا نزديك كونده زير سايهء درخت افتاديم . به گمان اينكه ابو القاسم با دستگاه در كونده منتظر است ، بلافاصله سوار شديم نيامده بود و هرچه نايب مهمانخانه تلفن كرد جواب نرسيد . ناچار رفتيم در يك خانه توقف كرديم .
مهمانخانهء خراب ويران . جمعى سالدات هم در يك گوشهء اين خرابه منزل كرده بود كه متصل طول ايوان را قدم زده سوت مىزدند . چهار ساعت توقف كرديم تا خبر رسيد كه از شهر دستگاه حركت كرده . جماعت اكراد ما فى از دست اصغر خان رئيس خودشان شكايت مىكردند . عريضه به من دادند به وزارت داخله برسانم . گفتند پانزده نفر از كدخدايان ما طهران است او را عزل نكنند همگى مىآئيم .
ينگى امام - حصارك
يك ساعت و نيم به غروب مانده سوار كالسكه شده براى ملكه هم پنج تومان و شش هزار مجددا پول گرفتند . ابو القاسم و كربلائى محمّد على لله ماندند با گارى پست بيايند .
پس از جلوس در كالسكه عين الملوك ديگر يقين كرد به طهران مىرويم . باد شديد مىآمد . جلوى ما هم رعد و برق داشت . تمام كاروانسراها و قهوهخانههاى عرض راه خراب و ويرانه بود . گفتند تمام را روسها باعث شدهاند . مهمانخانهء قشلاق هم خراب اندر خراب بود . ساعت شش از شب رفته ينگى امام رسيديم . باران شديد امروز عصر به همهء اينجاها آمده بود . بهطورى كه ميان جاده همهجا آب ايستاده بود . محض بودن روسها من هيچجا توقف زياد نكردم . در اينجا هم يك جوجه آبپز كرده بودند آب آن را هم قدرى برنج ريخته بودند با چند دانه نان . آن آب را كه نشد بخوريم . نخود هم نداشت اقلا نخود آب باشد . از گوشت مرغ قدرى من و بهمن و ملكه خورديم . پانزده قران پول از ما گرفت باز لندلند داشت . از اينجا هم حركت كرديم . مقارن اذان صبح حصارك رسيديم . اينجا را تازه تعمير كرده بودند و يك اطاق مبله براى مسافر داشت . باران در بين راه مىآمد . باغچهء حصارك بسيار باصفا [ بود ] و بلبلها مىخواندند . رفتيم به اطاق و به قدر دو ساعت خواب كرديم . بعد چاى خورديم . قند داشتيم . براى پنج فنجان چاى تلخ سه قران پول گرفت . در اين مهمانخانهها آدم را لخت مىكنند و هيچ ترتيب ندارد .
از اينجا حركت كرديم باران گرفت . بر صفا و طراوت هوا افزوده شد . بهمن خواب رفت ما هم مشغول چرت زدن شديم . هركدام بيدار بوديم از حالت چرت سايرين خندهها مىكرديم . مقارن ظهر شاهآباد رسيديم . اينجا هم تعمير شده بود و اطاق و لوازم اطاق داشت . از قزوين ابو القاسم شامى و نان و كاهو در كالسكه گذاشته بود خورديم و