بود اربابان شيركوه بسازند . مراجعت نساخته بودند و اربابها رفته بودند . دوستى نام رعيت آنجا گرفته بود و دويست تومان جريمه كرده بود . امروز دوستى را من ديدم و تا امروز اسم او را هم نشنيده بودم كه در اين سه خانوار رعيت شيركوه يك رعيتى به اين تمول هست كه دويست تومان نقد جريمه بدهد . اما گفتند چهارصد گوسفند دارد و دو هزار تومان . . . « 1 » و اللّه هيچ گدائى ، هيچ رعيت فقيرى به آن هيكل و لباس ديده نشده بود .
صد و پنجاه تومان را رد كرده بود ، پنجاه را هم در حضور ما حواله داد و پل را خودش خرج كرد . هيچ كس نيست بگويد آقاى امير به تو چه كه دويست تومان از رعيت قزوينى بگيرى . . . « 2 »
اكبرآباد
اكبرآباد را من نديدهام ، راه آن بهتر از چاله بود . پرتگاه نداشت . جز آنكه قدرى سربالائى آن زيادتر است . در ناهارگاه خانمها جعبهء خود را گذاشته بودند و حال آنكه از جاده دور بود . چشم محمّد على ديد و رفت آورد . از گير گذشتيم . اكبرآباد به مسافتى بالاى گير از اراضى گير ساخته شده . مال حاجى ميرزا اكبر برادر مجد الاسلام است . در بلندى و نزديك گدوكآباد شده . دو سه اطاق اربابى خوب داشت به مراتب بهتر از تمام خانههاى چاله . رعيتها استقبال آمدند . پياده شديم . اينجا خيلى ييلاق است . چاى خورديم . بره براى شب خريده داديم اسمعيل غذا تهيه كند . نان را يك من شاه دوازده قران فروختند . محصول ديمگير تمام سوخته بود اما مال اكبرآباد خوب بود . اگر اقامت و سواريهاى اين مدت الموت نبود امروز در ميان آن آب خيلى به بچهها سخت مىگذشت . ليكن خوب آمدند و ترسى نكردند . يك جهت ديگر هم داشت كه رو به طهران مىرفتند .
ريگ آموى و درشتيهاى او * زير پايم پرنيان آيد همى
شب شام خوبى داشتيم و هوا خنك بود . يك ساعت هم باران شديدى آمد و همهجا را مه و ابرى گرفته بود و رعد و برق مىزد .
مهمانخانه خراب
دوشنبه 15 رجب - صبح زود حركت [ شد ] . هفت تومان خرج ديشب شد ، پانزده هزار هم انعام دادم . تا گدوك راهى نبود . از چادرهاى كلايه و آتانى گذشتيم . گالشها سر شير و
هامش
( 1 ) - يك كلمهء ناخوانا .
( 2 ) - نقطهچين در اصل است .