تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4788

مساهمون:

ص٤٧٨٨
است . شب باز سازنده‌چيها آمدند . حسنى تا اينجا آمده است شب خيلى خنده از دست او كرديم . هوا ابر بود و ساعت چهار باران نم‌نم گرفت . آسمان صدا كرد رعد و برقى بود .

كم‌آبى

يكشنبه 14 رجب ، 16 ثور - صبح برخاستم باران مىآمد ، بعد شدت كرد از ناودانها سرازير شد . از پائيز گذشته الى كنون اول بارى است از ناودان جارى شده . يك صفائى باغات جلو عمارت ما داشت كه به وصف نمىآمد . همه خوشحال بودند مگر عين الملوك كه مثل برج زهرمار نشسته بود كه تأخير در رفتن حاصل شده است . من مجددا خوابيدم . يك ساعت بعد هراسان مرا عينى بيدار كرد كه آفتاب شده برويم . سه ساعت از دسته گذشته سوار شديم . حسنى با چشم گريان رفت . مردد بوديم از آب برويم يا از تله . ميرزا حسين به آب زد . معلوم شد از آب مىشود رفت . احدى خاطر ندارد در همچو فصلى بشود از آب رفت . فيل و كرگدن را هم در اين فصل آب مىبرد ، چه رسد به اسب و قاطر . من يقين دارم اين آب امسال به رشت نخواهد رسيد . دره‌ها هيچ بهار آب ندارد .

امير اسعد - سالار سعيد

از گدار اول گذشتم . از پشت‌سر خبر دادند امير اسعد مىآيد . بچه‌ها را جلو روانه كردم . خودم با دو نفر ايستادم رسيد . معلوم شد ايشان هم مىروند چاله كه خيال ساختن كاروانسرائى دارند ، از آنجا آشنستان ، از آنجا دستگاه « 1 » نشسته و به طهران ، پس از چند روز اقامت در باغ فردوس و انجام كارها مراجعت به رودبار [ كردم ] . سالار سعيد هم همراه او بود . عجالتا نوكرى آنها را مىكند و جاى مهرى مىگذارد . هر وقت سپهسالار گور به گور شد امير اسعد املاك رودبار را به او بسپارد .

پل شيركوه

از سه چهار گدار رودخانه گذشتيم . يكى دو تا خيلى آب داشت . در شيركوه ناهار افتاديم . پل شيركوه را هم امير اسعد ساخته چهل تومان خرج كرده خوب شده است . بعد از ناهار قدرى استراحت كرديم صحبت نموديم . چهار به غروب مانده آنها چاله رفتند من به‌سمت اكبرآباد . امير اسعد چندى قبل از اينجا گذشته بود پل خراب بود حكم كرده
هامش
( 1 ) - مراد از دستگاه كالسكه است . ( مسعود سالور )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4788 | قهرمان ميرزا عين السلطنه