تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4653

مساهمون:

ص٤٦٥٣

انگليس و افريقا

بايد دانست كه پس از جنگ دولت انگليس با ترانزوال و اورانج عقايد صاحب‌منصبان بزرگ انگليس از قبيل لرد رابرت و كيچنر و فرنچ و غيره و غيره از اين ترتيب قشون‌گيرى انگليس به كلى منحرف شده و متصل مىگفتند كه با اين قشون اگر جنگ بزرگى واقع شود انگليس از عهده بر نمىآيد . چه بود كه وزراى انگليس چندان اعتنائى به اين حرف نكردند تا جنگ فعلى شروع شد و لرد كيچنر به مسند وزارت جنگ متكى شد . به كمك سايرين به وزراى انگليس ثابت و مدلل كرد كه اين قشون به درد اين جنگ نمىخورد ! باز بعضيها مخالفت كردند ، از جمله گويا لرد دربى بود كه اطمينان داد قشون معتنابهى تهيه خواهد نمود . ابلاغيه و درخواستى منتشر كرد ليكن آن نتيجهء مطلوبه حاصل نشد . جوانهائى كه در شهرهاى قشنگ انگليس با دولت و مكنت در عيش و آسايش بودند رغبت ننمودند كه دسته دسته و گروه گروه حاضر شده و به صحراى جنگ و جلوى هوت‌زر آلمانى رفته جان بدهند مگر عدهء قليلى . اين بود وزراى انگليس قانون نظام اجبارى را پيشنهاد مجلس كردند ، جز آن‌كه در اين قانون مستثنياتى بود از آن جمله مردمان متأهل و اشخاصى كه در ادارات دولتى مصدر مشاغل هستند و كارگرانى كه از وجود آنها بهتر از رفتن صحراى جنگ كار ساخته مىشود ، چه و چه . با اين پيشنهاد جمعى باز مخالفت كردند من‌جمله مستر للويد جرج ( وزير جنگ حاليهء انگليس ) و گفتند فردا هركس متأهل نيست تأهل اختيار مىكند ، شغلى ندارد داخل شغلى مىشود و آن مقصود حاصل نخواهد شد . مدتى مجددا اين مسائل مطرح مذاكرات بود تا وزراى انگليس و مخصوصا مستر اسكويت صدراعظم قبول نمودند كه بدون استثنا بل به اجبار تمام اتباع « گرت بريتن » و ايرلند كه به سن سربازى برسند بايد داخل نظام برى و بحرى شوند و پارلمان رأى داد و قانون به محل اجرا گذاشته شد . اين است كه يادگار فراموش نشدنى كيچنر مىگويند . پنجشنبه 12 ماه محرم ، 17 درجهء عقرب ، 24 اكتبر - عباس خوب نشده تب هست . به قدرى ضعيف و لاغر شده كه به وصف نمىآيد . از بغل مادر على محمّد تكان نمىخورد . بغل هيچ كس حتى مادرش نمىرود . حرف بزنى يك جيغى مىزند كه آدم وحشت مىكند . طبيب استخاره است ، دوا محدود . هوا سرد شده . گلخانه تمام شد اما اطاق مانده . دو مرتبه هم به اكرم الملك در باب بنا نوشتم ، هى نوشت صباح مىآيد و صباح نيامد . بر خلاف تصور من بنه و آدمهاى امير اسعد آمده به گرمارود رفتند و گفتند خودش هم