هار و تور « 1 » كه دو سال است به اميد رفتن تنكابون و دخل در رودبار زحمت كشيدهاند .
اخبار طهران
شنبه 14 - اسمعيل از شهر آمد ليكن مهرماه خانم نيامده بود . هشت روز قاطرهاى مرا نگاه داشتند ، هفت تومان و سه هزار خرج براى مال دادم آخر هم نيامدند .
رفعت السلطان ناخوش است و نوشته بودند پس از رفع نقاهت او مال بفرستيد بيائيم كه من ديگر نخواهم فرستاد . هزار كار ديگر با اين مالها دارم . كاغذ شيخ اخبارى نداشت مگر عيالش آبستن است و نوشته بود عما قريب ابراهيماف خواهد متولد شد .
نامهء عميد الدوله
از طهران مراسله نبود جز يك رقعه از عميد الدوله كه با كمال بىدماغى نوشته شده بود . يك پسرش هم محمّد تقى ميرزا تازه فوت كرده . پس از حال و احوالپرسى و وصول مرقومه مرقوم مىدارند : « سرمايهء عمر نفس كشيدن است . تا بشود او را بايد به راحت مصرف كرد .
بنده كه از اين نعمت دورم ، « هنيئا لباب النعم نعمهم » « 2 » . اخباراتى اگر باشد حاجى آقا از بنده با اطلاعتر ، او به عرض مىرساند . اما بنده از دنيا بيزارم ، پير شده پريشان حال .
نميميرم خلاص شوم . اگر وقتى شنيدى خودم را كشتهام حمل بر عدم تدين و حمق نكنى . از زندگى سير شدم . اگر حركتى و ملاقاتى مىكنم از روى لاعلاجى است كه نمىتوانم ترك ادب نمايم و الّا از خانه خيلى كم بيرون مىآيم . شعاع الدين ميرزا الان گويا در معركهء جدال است . چه به سرش آمده و مىآيد نمىفهمم ، فاللّه خير حافظ فهو ارحم الراحمين .
بهاء الدوله و ساير دوستان للّه الحمد سلامتند . مؤيد الدوله از قم معزول به كاشان حاكم شد ، لعنت به هردوتاشان . از گشنگى زمستان مىميريم ، گور پدر هرچه آلمان و روس است ، ما بدبختها را چه به اين صحبتها . چه مبتلا شدهايم . چيزى كه صرفه شده كاغذهاى يك صفحهاى است كه الحق كار خوبى است . بيشتر يادم كنيد منتظر جواب نشويد . عميد بدبخت . » ( پايان نامهء عميد الدوله )
هامش
( 1 ) - تور - زبان الموتى ديوانه را گويند . ( مسعود سالور )
( 2 ) - هنيئا . . . - گوارا باد از باب نعمتها و نعمتهاى ايشان . ( سالور )