بارى در ايام سلطنت ناصر الدين شاه هم همين حال را داشت . هم به اتابك امين السلطان نوكرى داشت هم به آقاى نايب السلطنه اظهار انقياد و بندگى مىكرد .
ادبيات خندقى
در خندقهاى فرونت غربى سربازان فرانسه ، به تازگى بعضى مراسلات و مقالات مهمه كه نويسندگان آنها معلوم نيست دست به دست مىگردد . تأليفات مذكوره بدون شك بعد از خاتمهء جنگ بين المللى قسمتى از ادبيات كلاسيك را به نام « ادبيات خندقى » تشكيل خواهند داد . از قرار اشعارات روزنامهء « كاسپى » يكى از مراسلات مزبوره كه اخيرا به دست آمده مضمونش از اين قرار است :
« اگر سرباز هستى امر از دو حال خارج نيست : يا تو را در عقب فرونت نگاه مىدارند يا اينكه به صفوف مقدم مىفرستند .
اگر تو را در عقب فرونت نگاه بدارند غصه نخواهى داشت .
و اگر تو را به صفوف مقدم بفرستند باز از دو حال خارج نيست : يا تو را به منطقهء مدهش مخوف جنگ مىفرستند ، يا آنكه در منطقهء ساكتترى باقى خواهى ماند .
اگر تو را به منطقهء ساكت جنگ فرستادند در اين صورت غصه نخواهى داشت .
و اگر به منطقهء وحشتناك جنگ روانه شدى باز از دو حال خارج نيست : يا مجروح خواهى شد يا اينكه سالم خواهى ماند .
اگر سالم ماندى و صدمه بر تو وارد نشد غصه نخواهى داشت .
و اگر مجروح شدى از دو حال خارج نيست : يا بهطور سخت مجروح خواهى بود يا بهطور سبك .
اگر زخم تو سبك باشد غصه نخواهى داشت .
اگر جراحت تو تهديد آميز باشد باز از دو حال خراج نيست : يا معالجه مىشود و يا اينكه مىميرى .
اگر جراحت تو علاجپذير بود غصه نخواهى داشت .
و اگر هم مردى ديگر هيچ غصه نخواهى داشت . پس بنابراين سرباز حقيقى در هيچ ساعاتى از عمرش نبايد غصه داشته باشد . ( رعد ، شمارهء 243 ) .
يك گله بزرگ و كوچك
پنجشنبه 20 - تقى ديروز بايد طهران رسيده باشد . گمان مىكنم عاشورا را بماند .
سليمان هم امروز قزوين رفت . مبلغى براى كفش و لباس كلفتها پول دادم . يك گله بزرگ