تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4624

مساهمون:

ص٤٦٢٤
و كوچك جمع شده‌اند كه از همه آنها به قدر دو نفر آدم طهرانى كار ساخته نيست . دختر آقاى مرحومه به قدر دو ثلث آنها كار مىكرد آن هم تميز و خوب .

مخارج پارسال

اگرچه منافع دهات زياد شده اما خرج من هم به همان نسبت سال به سال علاوه مىشود . سال گذشته كه خانمها نبودند و نسبتا از امسال كمتر خرج خانهء ما بود چهارده خروار گندم نان خورده شده . هشت خروار و چهل و پنج من برنج مولائى و رسمى ، يك خروار و چهل من و چهار سير روغن به علاوهء ساير چيزها . بيست و چهار خروار جو عليق مال شده با هرچه كاه و علف در دهات داشتم . اين مخارجات سواى تكلفات به آخوندها و كدخدايان و جيره بعضى از نوكرها و احسان به فقراست . امسال جمعيت زيادتر است زيادتر خرج مىشود . سواى آن‌كه قند ، چاى و اجناس فرنگى و ايرانى خيلى گران‌تر شده است . هرقدر امساك مىكنم باز آخر سال برايم چيزى نمانده است . در صورتىكه طهرانيها گمان مىكنند من دارى مبلغها پول هستم .

عاقبت ژاندارم

از مردكه ژاندارم ننوشتم خاتمه‌اش به كجا كشيد . در دو استنطاق دروغ فراوان گفت ، حتى نمرهء خودش را . ليكن هرچه بود بىاندازه واهمه داشت ، يا حقيقت از ترس رؤساى اداره بود يا جنايتى را مرتكب شده بود . ده تومان به عوض تفنگ من به او دادم و گفتم برود ، يك كت هم تقى به او داد . آقاى ژاندارم اول نوارهاى شلوار خود را شكافت بعد بناى حراج مايملك را گذاشت . كمر خودش را به يوسف فروخت ، پاپيچ را به محمّد على خان ، كلاه را آبدار خريد ، پيراهن نظامى را على اسغر ( نمرهء پاپيچ و نمرهء تفنگ ژاندارم 261 بود و خودش چيز ديگر مىگفت ) ، كت تقى را پوشيد ، يك كلاه نمد هم خريد به سر گذاشت . پولها را هم در بغل گذاشته سرى به آسمان بلند كرده شكر نمود كه از آن لباس ژاندارمى خلاص شده . صبح زودى به‌سمت تنكابون با دماغ چاق رفت كه ديگر مرا كسى نمىشناسد و مشغول كاسبى مىشوم .

بدنامى ژاندارمرى

يك روزى بود كه مردم به اين لباس افتخار مىكردند و همه جوانهاى مملكت ما آرزو داشتند كه داخل اين اداره شوند . امروز كار همچو ادارهء مفتخرى به اينجا كشيده كه مردكه سپاسگزارى مىكند كه خلاص شده .