تاريخ شاه عباس - جنرال ساكس
خانم هم ميل دارد كتابى از تاريخ شاه عباس بزرگ بنويسد . زيرا هيچ ننوشتهاند و از من خواهش كرد بعضى از كتب ايرانى را كه راجع به تاريخ شاه عباس باشد نشان بدهم .
من هم اسم تاريخ عالم آراى اسكندر بيك منشى را در كتابچهء بغلى خانم نوشتم تا گرفته بخواند . مىگفت جنرال ساكس كه حاليه مأمور ايران است از كرمان به يزد آمده از آنجا به شيراز خواهد آمد . قشون او هفتصد نفر ايرانى است كه از حوالى كرمان گرفته با صاحبمنصبان انگليسى . اما اين خيلى عدهء كمى است و چطور با اين عده كم مىتواند نظم بدهد . من پرسيدم قشون ايرانى . گفت بلى . دولت هندوستان قرار گذاشته از خود ايران براى ايران قشون بگيرد .
يزد منطقهء بيطرف
بعد گفت يزد داخل منطقهء بىطرف است . آمدن او به آنجا دليل است كه يك معاهدهء ديگرى ما بين روس و انگليس در خصوص منطقهء بيطرف شده باشد و من اين مسئله را يقين دارم ، ليكن مواد و فصول آن محرمانه است . بعد صحبت از مراجعت روسها و آمدن عثمانيها به ميان آمد . من گفتم برات اوف هم مثل توشان شد . گفت امر توشان و بين النهرين و گالى پولى و هميلتن را پارلمان ما سخت تعقيب كرد و حاليه رجوع به رسيدگى كميسيون شد ، تا معلوم نمايند تقصير با كه بوده .
تعداد تلفات
اما براتاوف به همه جهت پازده هزار قشون داشت . به واسطهء بدى هوا همه مريض شدند . در كرمانشاهان روزى يكصد مريض داشتند و روزى كه به همدان اين قشون رسيد هفت هزار نفر باقى مانده بود كه اگر مراجعت نمىكرد اين هفت هزار نفر هم تلف شده بود . هرقدر هم تلگراف كرد قشون خواست گراندوك نيكلا جواب داد من عساكر خودم را به دست خودم به مرگ روانه نمىكنم . تا هوا خوب نشود قشون نمىفرستم . من جواب گفتم اولا مىگفتند براتاوف با يك « كردارمه » قشون رفت . ثانى به اين عجله لازم نبود جلو برود . ديد جا بد است ، راه دور است ، هوا گرم سمت بغداد چرا رفت . گفت يك « كردارمه » قشون به ايران آمد . همه را كه بهسمت كرمانشاه نبردند . رشت بود . قزوين بود . كرج بود . عراق ، قم ، كاشان ، اصفهان ، بروجرد . به همهجا متفرق شد و پانزده هزار به سمت كرمانشاه رفت . اما چرا به اين عجله رفت . راست است خوب كارى نكرد . ليكن