تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4574

مساهمون:

ص٤٥٧٤
غريبى بناى جان دادن را گذاشت . عين الملوك خودش را از صندلى به زمين انداخته تمام بدنش مرتعش شده ، به‌طورى كه ضربان قلب او را ما مىشنيدم و نزديك به حال فجاهء و سكته . من فورا برخاسته او را به‌سمت بيرونى كشيدم و تا نوكرها از اطاقها درآمده بروند ضعف كرده افتاد . ساير بچه‌ها را هم از عقب بيرون آوردند . هر شكل بود عين الملوك را به اطاق برده فورا قدرى « كوكوا » « 1 » درست نموده دادم خورد . به حال بهت و سكوت تمام يك‌طرف اطاق نشست . من او را آنقدر كم ظرف و رقيق القلب نمىدانستم . اما خير بالاتر از آن است . شب را بيرون مانديم و تا صبح عين الملوك بيدار و نشسته بود . غدغن سخت كردم بدون صدا و قال مقال جنازهء آن مرحومه را از درب كوچك اندرون به قبرستان سراج محله ببرند . به رقيه دخترش هم كه تازه از ناخوشى برخاسته نگفتيم . چون يك نفر قوم خويش گفته بود در خانهء منتظم الملك دارم كه از طهران آورده بعد گفتيم نزد آن قومش فرستاديم . طبيب هم آنجا دارد معالجه كند . سه شب را همه را بيرون نگاه داشتم . انواع لطايف الحيل به خرج دادم متصل آنها را به يك چيزى و يك كارى مشغول نمودم . للّه الحمد ديگر آنقدر بىتابى نكردند . درست آثار مرض و موت كه از اندرون پاك شد مجددا اندرون آمديم . دختر آقا سيد بود و پنج سال بود نزد بچه‌ها بود . نجيب و كاركن و كاردان بود . خيلى حقيقتا حيف شد . خدا رحمتش كند آسوده شد .

مهمان اروپايى : ادواردز قالىشناس

جمعه 16 ذيقعده ، 22 سنبله - مهمان اروپائى با خانمش داشتم . ديروز عصر به‌سمت كلان رفتند . دو شب آنجا مانده اگر حال خانم خوب شد سمت تنكابون از آنجا كنار دريا را گرفته تا بارفروش و استرآباد امن باشد از خشكى ، بنا شد از دريا به مشهد مقدس بروند . عصر دوشنبه 12 بود كاغذ ميرزا اسمعيل خان را آدم مسيو رسانيد كه خودشان از عقب مىآيند . نوشته بود سابقا عرض كرده بودم مسيو آدورد « 2 » رئيس كمپانى شرق قالى همدان الموت مىآيد . عيالش ناخوش [ بود ] آن‌وقت نتوانست حاليه عازم گرديد . آدم خوبى است . فارسى مىداند مهربانى كنيد . غروب در جلوخان بودم آمدند . عيالش هم لباس مردانه پوشيده بود ، چكمه به پا داشت ، كاسكت انگليسى سر گذاشته بود . با من و
هامش
( 1 ) - ( - كاكائو ) . ( 2 ) - مرادArthur Cecil Edwardsاست كه كتاب مهمى دربارهء قالى ايران نوشته است . ( لندن ، 1953 ) و توسط مهيندخت صبا به فارسى ترجمه شده . ( ا . ا . ) .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4574 | قهرمان ميرزا عين السلطنه