تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4534

مساهمون:

ص٤٥٣٤
كثيرى مشرف شده بودند . از آن جمله آقاى نايب السلطنه بود . حاجى ميرزا زكى خان ديده بود موقع دروغ است . اين همه مردم را نبايد بدون سرگرمى گذاشت . مىرود به تلفن خانهء عمومى مىگويد ده دقيقه صحبت محرمانه دارم چقدر بايد داد كه شما اطاق را خلوت كنيد . مىگويند پنج هزار . فورا مىدهد . تلفن‌چى خارج مىشود . خانهء متولى باشى را صدا مىكند و مىگويد اعليحضرت شاهنشاهى براى تحويل به قم مشرف مىشوند . متولىباشى فورا اين خبر را فاش مىكند و خودش هم مشغول تهيهء پذيرائى مىشود . به خدام هم حكم مىكند صحن و حرم را پاك و تميز كنند . آقاى نايب السلطنه خبر مىشود شبانه زنها را حكم مىكند شيرينى خانگى تهيه كنند . حكومت ، اداره‌جات همه به‌هم افتاده مشغول تهيه مىشوند . آشوب و ولوله در شهر حكمفرما مىشود . خبرى هم حاجى ميرزا زكى خان داشته كه شاهزاده اكبر ميرزا صارم الدوله با اتومبيل خواهد آمد . مختصر تمام مردم يك ساعت قبل از تحويل بيرون شهر براى استقبال و تماشا مىروند . ادارهء ژاندارم تمام صف كشيده منتظر ورود مركب مسعود ميشوند . از مهمان‌خانه‌ها هم به واسطهء تلفن مىپرسند اتومبيل رد شد ، آنها هم جواب مىدهند بله گذشت . ديگر مال كى بود سؤال نمىكنند .

نيرنگ حاجى ميرزا زكى

از دور اتومبيل اكبر ميرزا پيدا مىشود همگى به حال ادب و احترام مىايستند . اتومبيل مىرسد ، صاحب‌منصب ژاندارم فرمان مىدهد ، ژاندارم هورا مىكشد . اكبر ميرزا ميان اتومبيل هاج و واج مىشود چه هنگامه‌اى است . سرش را بيرون مىآورد مردم همگى تعظيم مىكنند ، صلوات مىفرستند ، دعا مىكنند ، هرچه اكبر ميرزا مىخواهد بپرسد چه هنگامه‌اى است ممكن نمىشود . آخر اتومبيل را نگاه مىدارد و بيرون مىآيد . حاكم ، ديگران او را كه مىبينند جلو مىروند . اشتباه شده بفرمائيد اعليحضرت چه ساعت تشريف مىآورند . مىگويد هيچ‌وقت ، چطور ؟ به ما اخبار كردند . مىگويد من الان مىآيم و ابدا همچو صحبتى در طهران نبود دروغ است . بعد از تحقيقات زياد از اكبر ميرزا بهم مىافتند كه اين خبر از كجا نشر نموده . معلوم مىشود حاجى ميرزا زكى خان نيرنگ را زده . خبر مىرسد شاه حكم مىكند حاجى ميرزا زكى را چوب زده اخراج كنند . حاجى محرمانه خانهء حاجى محتشم السلطنه شوهر خواهرش مىرود و پس از چندى اختفا به خانهء سپهسالار مىرود . او شفاعت مىكند معفو مىشود .