تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4533

مساهمون:

ص٤٥٣٣
نه آدمىزاد . منور دختر حسنى خيلى اذيت مىكرد . پيرمرد كور ريش بلندى كه به تكدى آمده بود نشان داديم ترسيد و تا موقع خوابش يك گوشه نشسته صدا از خود بيرون نياورد و همگى راحت شديم . دوشنبه 21 - صبح زود از چاله سوار شديم راه خراب بود . بغله‌ها شكاف برداشته و اغلب ريخته سخت شده است . غضنفر چاله‌اى پياده همراه بود . از آمدن امير اسعد صحبت مىكرد . پنج ساعت از دسته گذشته امام‌زادهء آشنستان پياده شديم . يك گارى آنجا بود كه هركس به حسنى نشان مىداد او هم تعجب مىكرد و مىگفت مگر چوب هم راه مىرود . صحن امام‌زاده و اطرافش و اطاقهايش به قدرى كثيف و مملو خاك روبه و همه‌چيز بود كه انسان وحشت مىكرد . با اين حال شيخ متولى تعارف اطاق مىكرد . چهار ساعت به غروب مانده حركت كرديم . هوا گرم بود . من از زنها جلو افتادم و تند رفتم . قاطرسوارى من خوب شده آن را سوار بودم .

ورود به قزوين

در خيابان قوى ميدان حاجى افخم الدوله را ديدم كه [ با ] حاجى صفر مىرفتند . دست داده ماچ و بوسه را براى منزل گذاشتيم . يك ساعت به غروب مانده وارد خانهء آقاى رفعت السلطان شدم . باز نواب عاليه نبود . غروب همه جمع شدند از زيارت همگى شاد و شكر خداوند را به‌جاى آوردم . بهمن عمو را ديده بود و بغلش نشسته غريبى نمىكرد . از تغيير لهجهء ملكه خانم خنده مىكردند . شب صحبت پلتيكى به ميان آمد . با افخم الدوله مشاجرهء طولانى شد .

دروغهاى حاج ميرزا زكى خان « 1 »

سه شنبه 22 شهر جمادى الثانيه - صبح چند نفرى ديدن آمدند . بعد اندرون آمديم . حاجى افخم الدوله تمام از طهران صحبت مىداشت . صحبت بامزهء او اين بود كه حاجى ميرزا زكى خان گذشته از تقليدها كه در تياتر بيرون مىآورد هرچند وقت يك مرتبه با تلفن يا غير آن يك دروغى جعل مىكند كه مدتها اسباب خنده مردم مىشود . تلفن حاجى ميرزا زكى خانى ضرب المثل شده . براى تحويل قم رفته بود . امسال هم جمعيت
هامش
( 1 ) - حاج ميرزا زكى خان خواجه نورى در سال 1319 فوت كرد و در صحن امام‌زاده صالح تجريش مدفون گرديد . عيال و اولاد نداشت . باغ بسيار بزرگى در خارج دروازه شميران آن عهد داشت « چلغوزيه » نام نهاده بود . و خانهء مسكونى نزديكى باغ را وقف تأسيس درمانگاه كرد . هنوز هم بنام او داير است . ( مسعود سالور )