تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4536

مساهمون:

ص٤٥٣٦
قونسل سابق قزوين در رشت وفات كرد . آدم خوبى بود . خيلى در كارهاى من زحمت كشيد . خوب اموالى داشت . يك ثلث به قشون ، يك ثلث به صليب احمر ، يك ثلث به وراث خود داد . عيال و اولاد نداشت . در قزوين همچو قنسولى نخواهد آمد .

داراب ميرزا

داراب ميرزا را ديدم كلنل شده ، در جنگ و محاصره پرزه ميل مجروح شده . تلگراف بىسيم را پشت قنسولگرى ديدم ميل آهن خيلى بلندى است و كارخانهء آن در يك اتومبيل پهلوى آن گذاشته شده . صداى غريبى دارد تا مسافت بعيد مىرود . نزديكش غدغن است كسى نمىرود . به ما هم جز ديدن آن ميل بلند چيز ديگرى مفهوم نمىشود . اتومبيلهاى جنگى را سمت ديگر گذاشته بودند . اسامى آنها را فارسى نوشته‌اند : يكى اسمش « طوفان » بود ، ديگرى « ملك الموت » . اين عبارت را هم به آنها نوشته بودند « لدو للموت و ابنو للخرابى » . هريك دو ميترايوز داشتند .

محمد حسين ميرزا

شب محمّد حسين ميرزا ( نوكر ) و شيخ آمدند . محمد حسين ميرزا « 1 » اسما در عدليه است و به يك شكل نامطبوعى در قزوين گذران مىكند . خيلى ياد گذشته و مرحوم ملك آراء كردم . خدا رحمتش كند با من خيلى دوست بود . شيخ نامزدى كرده مادر بد لعابى دارد . متصل ايرادات وارد مىدارد . شيخ هم گويا عاشق دختر شده است كه همه را متحمل مىشود . مبلغى مقروض اين كار شده . حالا از من هم مجددا خرج عروسى مىخواهد .

سانسور

اخبار فقط به وسيلهء روس و انگليس است آن را هم سخت سانسور مىكنند . لهذا هيچ اخبار صحيح نمىرسد . اما متصل قشون و مهمات حمل مىشود . اتومبيل باركش متصل آمد و رفت مىكند . آنچه هم گارى و شتر دوچرخه هست روسها گرفته‌اند . اما قشون را ديگر آن‌طور با نمايش و رسمى وارد نمىكنند . اغلب از بيرون دروازه مىرود .
هامش
( 1 ) - نوهء عباس ميرزا ملك آراء فرزند محمّد شاه پسر محمّد ميرزا ملك آراء دوم . ( مسعود سالور )