واسطهء ضعف آن دولت از تملك وى خارج شد تا امروز يكى از ممالك درجه . « 1 »
سفر قزوين
شروع مىشود به وقايع مسافرت شهر و مراجعت به الموت به تاريخ سه شنبه غرّهء شهر شوال المكرم 1334 ، دهم اسد اول او 1916 ميلادى .
همراهان
روز شنبه 19 شهر جمادى الثانيه - 2 ثور - چهار به غروب مانده با زينب و عباس وداع كرده سوار شدم . شب را در شترخان مهمان ميرزا اسحق بودم . جمعيت اين سفر زياد است . ملكه خانم ، بهمن ميرزا و مادر على محمّد همراه هستند . حسنى را هم با بچهاش براى معالجه مىبرم . اين بچه همانطور از كمر به پائين بىحس است و راه نمىرود بلكه انشاء اللّه معالجه شود . همراهان تقى خان ، كربلائى محمّد على لله ، رضا بيك ، على محمّد ، فرهاد ، محمّد على خان ، اسمعيل جلودار ، ابراهيم مهتر ، يوسف آبدار ، اسعيل قاطرچى ، عبد الحسين زواركى با مادرش براى معالجه سودا . روى هم با مكاريها پانزده نفر هستيم .
بىعلفى - راه غول است
يكشنبه 20 - از شترخان سوار شديم ميرزا اسحق و ميرآخور از دزدك سر خداحافظى كرده مراجعت نمودند . ولى بيگ و على جان پياده با تفنگ همراه بودند . چون در شهر اسلحه را مىگيرند انيها از چاله مراجعت مىكنند . من خيال داشتم از راه رودبار بروم دريادشت . مذكور شد راه آنجا خراب است ، زمين آنجا شورهزار است به واسطهء بارندگى مال فرو مىرود . چنانچه نزديك بادشت مبتلا شديم و يك ساعت طول كشيد تا مالها را رد كرديم . متوكلا على اللّه از راه تله روانه شديم . بهمن را فتح اللّه كول گرفته جلو جلو مىرفت . ملكه خانم خيلى خوب مىآمد من هم افتان و خيزان به كمك على جان مىرفتم . للّه الحمد سلامت شيره كوه رسيديم . فقط فرهاد را قاطر تنه زد و زمين خورد و پايش مجروح شد . ناهار را در شيركوه خورديم . علف نبود . محض خاطر مالها زودتر سوار شديم . تا چاله يك ساعت و نيم راه است . چهار به غروب مانده چاله رسيديم . اين راه با وجود آنكه در معبر واقع شده يك منزلگاه خوب ندارد . بالاخانهء كثيفى منزل كرديم . پاى فرهاد را جا انداختند . حقيقتا راه تله سخت است . راه غول است
هامش
( 1 ) - اينجا دو ورق كنده شده است - بر غارتگر لعنت ( حاشيهء مؤلف ) .