تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4535

مساهمون:

ص٤٥٣٥

دروغ ديگر

چندى مىگذرد تلفن به هتل دو فرانس مىكند شاهزاده عضد السلطنه مهمانى بيست نفرى دارند تهيه ديده شود . مهمانخانه‌چى هم تهيهء كامل مىبيند . لكن هرچه منتظر مىشود شاهزاده و مهمانها نمىآيند . روز ديگر صورت مخارج را خانهء عضد السلطنه روانه مىكند تمام قيمت را دريافت مىكند .

دزديدن تابلوى كافه - ممتحن السلطنه

يك شب كه بهجت‌آباد سرخوش بودند هنگام مراجعت تابلو كافه بهجت‌آباد را برداشته زير عباى خود به شهر مىآورد و بالاى خانهء ممتحن السلطنه نصب مىكند و بعد به رفقا تلفن مىكند پيغام مىدهد همه در كافه حاضر شويد مذاكراتى هست . همه مردم آنجا جمع مىشوند ، يكى قهوه مىخواهد ، ديگرى چاى و آن يكى بستنى . ممتحن السلطنه اين همه مردم را در باغ خود مجتمع مىبيند گمان مىكند امر تازه‌اى است . لباس پوشيده بيرون مىآيد و مىگويد چه مىخواهيد . مىگويند اينجا كافه شده و براى تفرج و صرف مشروب آمده‌ايم . مىگويد همچه چيزى نيست . من خانهء خودم را كافه نكرده‌ام . او را مىبرند تابلو را نشان مىدهند . تعجب مىكند و قسمها مىخورد اينجا كافه نيست . مىفهمند كار حاجى است .

دروغ ديگر

در همين روزنامه چندى قبل من ورود امير بهادر جنگ را به طهران و خانهء حاجى مجد الدوله از روزنامهء « رعد » نقل كردم . افخم الدوله مىگفت آن هم از دروغهاى حاجى ميرزا زكى خان بود . مدير « رعد » با تلفن از حاجى خبر تازه جويا شده او هم فورى گفت امير بهادر وارد خانهء مجد الدوله شد و او در روزنامهء خود درج كرد . فردا هم دسته دسته مردم خانهء حاجى مجد الدوله رفتند ، بلكه تا چند روز مردم ديدن رفتند و چاى و قليان مجد الدوله را صرف كردند ( امير بهادر پريروز از قزوين گذشت به طهران رفت ) .

قنسول روس

عصر دندانسازى رفتم دو دندان طواحن خودم را كه خالى و خراب بود كشيدم . مىخواهم طهران براى حضرت و الا روانه دارم تا يقين كند راست مىگفتم . اسلنكو