فرستاد ، او فرار كرد رفت خانهء شيخ نور الدين كه خدا خانهء اين . . . ها را خراب كند . بست نشست . اقتدار چهار نفر فرستاد شيخ جواب كرد . روز ديگر خودش رفت شيخ موزر كشيد كه اگر عنفا ببرى تو را خواهم كشت . اقتدار گفت ميانهء من و تو باشد . بعدها مراجعت كرد . در مراجعت ميرزا ابراهيم برادر شيخ نور الدين را دستگير كرد . شيخ و كسانش خرمآباد خانهء اكرم الملك به عنوان بست رفتند . كمكم اين مسئله كشيد تا اينجا كه ملاحظه مىكنيد . بعد گفت طلبى از حسين طايفهء رعيت شما دارم آن را بنويسيد گرفته به من بدهند كه جز آن مايملكى ديگر ندارم . من نوشتم حتما گرفته برسانند ، تعظيم كرده رفت .
روايت جعفر
جعفر شاگرد آبدار اكرم الملك جيرين دهى آمد ، او گفت كه من دو شب مخفى بودم .
اميرآباد را پاك غارت كردند اما آتش نزدند . خانهء چراغعلى و كسان ديگر را آتش زدند .
اسبهاى اكرم الملك و سايرين را هم مهترها توى جنگل برده همه را آوردند . داود را تكه تكه كرده با نفط آتش زدند . آنچه گفتند سه نفر ديگر هم كشته شده . ملا محمّد على مباشر املاك امير اسعد هم پايش گلوله خورد . او را اقتدار خواست بكشد نهصد تومان دادند جانش را خريدند . عباسقلى را هم گفتند كشته است ، در توى آب دنگ مخفى شده بود دستگيرش كردند . بازگفت در خرمآباد قزاقخانهء حاجى نظر على و جاى ديگر منزل داشتند . فقط من يك نفر صاحبمنصب آنجا ديدم كه زخمى بود ، حكيم خودشان معالجه مىكرد . گفتند سه قزاق كشته شد . اما من نديدم . سالدات هم هيچ نيست . در خانهء حاجى نظر على گرامافون مىزدند . سراغ خانهء مسعود الملك هم سوار رفت زن سپهدار ( عمهء مسعود الملك است ) بيرون آمد گفت سر برهنه تلگرافخانه مىروم .
مسعود الملك كه فرار كرده از ما زنها چه مىخواهيد ، سوار مراجعت كرد . الآن آنجا آرام است مگر گرفت گير اقتدار و پول گرفتن . بعد رفت با اسبها برود .
اين جور غارت
فرارى متصل مىآيد اما همه اسلحهء خود را همراه دارند . امير اسعد هم همه را حكم كرده بادشت بروند ، خانهء خودش راه نداده . مالهاى من هنوز نيامدهاند . من مشغول جواب كاغذجات شهرم . تنكابون به اين جهات آدم نفرستادم . چراغعلى مىگفت اين صاحبمنصب را هم خود آنها زخمى كردهاند تا ما را مسؤول قرار بدهند . يك حرف بامزهء چراغعلى خان هم اين بود كه به من مىگفت من خيلى دعوا و غارت رفتهام ، در