تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4500

مساهمون:

ص٤٥٠٠
بيان نمود كه تظلمات ما از اين آدم سفاك به خود حضرت سپهسالار بود و بعد هم به قونسلگرى قزوين و سفارت روس و برحسب رقعهء خود اقتدار هم ما اميرآباد رفتيم كه به اكرم الملك نوشته بود اقامت شما در خرم‌آباد مخل نظم است برويد اميرآباد . از آمدن سالدات و قزاق هم خبر نداشتيم ، جز آن‌كه نصف شب خبر شديم كه ساعت چهار از كشتى پياده شدند و آنچه هم بعد به ما معلوم شد اينها براى تنبيه و نظم كلارستاق و كجور آمده بودند كه دو سال است با سپهسالار ياغى شده بهرهء املاك و ماليات او را نمىدهند .

ويرانى ، خرابى

سردار اقتدار موقع به دست آورده در ساعت ده به سرما ريختند و اگر يك سمت عمارت قريب جنگل نبود همه ما را كشته بودند . ما زود خودمان را به جنگل انداخته فرارى شديم . البته ما با قشون دولتى روس جنگ نداشتيم و جنگ نمىتوانستيم بكنيم . روز ديگر به هزار خوارى به قهوه‌خانهء مناف رسيديم و به قدرى چپ و راست توى جنگل راه رفته بوديم كه مثل مرده بوديم ، روز ديگر مران و بعد پيچ بن و گرمارود . گمان نمىكنيم سپهسالار اعظم اين حكم را كرده باشند . هرچه هست از اقتدار است . بعد من خيلى به آنها دلدارى دادم . خودشان هم متشكر بودند كه جانشان به سلامت مانده . بعد متفرقا صحبت به ميان آمد ، معلوم شد در شب عيد به سر آنها ريخته‌اند و از شليك اينها هم چند نفر سالدات كشته ، جمعى هم از اينها كشته شده كه بعد نفط به سر مقتولين ريخته آتش زده‌اند . مىگفتند به ما خبر رسيد صد سوار به سر خانهء مسعود الملك ، صد نفر به سر خانهء انتصار السلطان و جمعى هم به سر خانه‌هاى ديگران رفته ، خانه‌هاى زياد هم از اميرآباد و بلده كه مسكن كريم خان است آتش زده‌اند آنچه هم ممكن بوده غارت نموده‌اند ، حتى درختهاى توت و تلمبارها قطع و خراب شده ، شاليها را آتش زده‌اند . به سر خانهء مسعود الملك و انتصار و سايرين چه بيايد بعدها معلوم مىشود . مىگفتند داود خودش را به زير پاى اقتدار انداخت التماس كرد او . گفت حالا آسوده‌ات مىكنم و با موزر چند تير خالى كرد .

انتصار السلطان

از قرار گفته آدمهايشان از سالدات كشته شده اما خودهاشان زيادتر كشته شده‌اند . بعد از صرف چاى غليان و شيرينى به اتفاق برخاستيم همه را سوار كردم و رفتند . خيلى
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4500 | قهرمان ميرزا عين السلطنه