دستور سپهدار به سردار اقتدار
ملا حسنعلى مىگفت قبل از آمدن اقتدار السلطنه همه عهد كرده بودند و اكرم الملك رئيس معاندين بود كه اگر سردار اقتدار بناى تعديات را گذاشت متحد بوده و مانع شوند .
فقرهء عباسقلى به ميان آمد . معاندين جمع شدند بعضى شرايط به اقتدار كردند . او هم قبول كرد . اما تلگراف سپهدار رسيد كه اكرم الملك را مغلولا روانهء طهران كن . آخوندها را مجازات بده . جواب تلگراف متظلمين هم تمام فحش و تغير بود . اقتدار قوت گرفت و بعد نوشت مركز حكومت خرمآباد است و من شب عيد بايد در مركز حكومتى و خانهء پدرم باشم ، تا بيست و چهار ساعت ديگر عمارت را خالى كنيد . همه مأيوس شديم و رفتيم اميرآباد و آن قضيه روى داد . مىگفت توپ ، مسلسل ، قزاق داشت .
ترسيدن امير اسعد
اسمعيل مىگفت امير اسعد خيلى ترسيده است . اسلحه را مخفى مىكند و احدى از اينها را راه نداد ( چقدر اينها اسلحه دارند ) و گفتند طهران بايد رفت . اما دروغ گفتند در طالقان مخفى مىشوند تا مطمئن شوند . عقيل مىگفت انتصار السلطان از مرده بدتر وارد گرمارود شد . مرانيها مىگفتند « عجب نعشى و ما دچار به بيم « 1 » عجب شبى و ما گرفتار به بيم . »
من از ملا حسنعلى پرسيدم پول از كجا آوردند . گفت اينها يك ناخن خشكى هستند كه به وصف نمىآيد . در حين فرار با آن حالت در وسط جنگل يك ده سپهدار بود . از مباشر آنجا اكرم الملك صد و پنجاه تومان گرفت قبض داد .
آبلهكوبى
يكشنبه 21 شهر جمادى الاولى - اسمعيل را كه به تنكابون نمىتوانست برود به قزوين فرستادم . مشهدى محمّد على آبلهكوب كوچنانى آمده بود امروز عباس و پنج شش بچهء زواركى را آبله كوبيد . سال گذشته حكيم طالقانى دو مرتبه كوبيد نگرفت . مايهء آبله فرنگى اين پسره داشت ، در شهر اسعد الحكما آبلهكوب دولتى است و مجانى بايد بكوبد و دوا هر هفته مجانى برايش از طهران مىرسد . اما شيشههاى مادهء آبله را دانهاى پنج هزار مىفروشد و در شهر هم از پنجاه تا يكى را مىكوبد . بههمين محمّد على ده شيشه پنج تومان فروخته بود .
هامش
( 1 ) - « به بيم » در تاتى به معنى « شديم » است ( مسعود سالور ) .