تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4506

مساهمون:

ص٤٥٠٦

كاغذ بهادر نظام

اين استاد كاغذى از كريم خان بهادر نظام و كاغذى از كدخدا هاشم و كاغذى از شيخ آورد . بهادر نظام نوشته بود حسب الامر امير در كوچنان‌كه گوشه‌اى است منزل نمودم . استدعا مىكنم مرا در پناه خودتان نگاه داريد ، جاى ديگرى ندارم ، آه و ناله . هاشم نوشته بود اينها شبانه با نه نفر وارد شدند تكليف من چه چيز است . امير اسعد در الموت رودبار ملك دارد . آتانك هم هست . نمىدانم چه خيالى كرده كه شتر را مىخواهد در خانهء من خراب كند . به مراتب خوشكچال از كوچنان گوشه‌تر و سخت‌تر است . البته يك حكايتى است كه هيچ‌يك آنها را به خودش راه نداده . اما من چه كنم بيرون كنم بهانه به دست او مىافتد . امروز يا بعدها تلافى مىكند و اسباب گلهء عمده او هم مىشود . نكنم شايد مسؤوليتى واقع شود . ليكن آن كلمه كه او در كاغذ نوشته حسب الامر امير آمدم و همه‌كس ضعف مرا در مقابل قوت او امروزه مىداند ، باز يك سندى است . لهذا پس از مشورت با تقى و ميرزا حسين به او جواب نوشتم كه حسب الامر حضرت اجل آقاى امير اسعد آمديد كوچنان البته مختارند ملك خودشان است . به هاشم پيغام دادم خيلى مواظب باش ، خيلى ملتفت اطراف باش و اگر خبرى رسيد فورا مرا اطلاع بده . آنها را هم در خارج آبادى يك گوشه جا بده تا ببينم چه شود . براى شيخ هم زود نوشتم از كم و كيف قضيه آگاهم كند ، اگر مسؤوليتى در بين است زود جواب كنم . چهار نفر ديگر آنها هم گرمارود مانده‌اند . عقيل امروز مىگفت قاطر مرا در ايام ابو القاسم خان و آشوب الموت همين كريم خان در يارفى گلوله زد . او را وادار كرده بودند خود مرا بكشد ، اما او قاطر را نشان كرد . آبله‌كوب مىگفت شبانه اينها وارد كوچنان شدند و گفتند امير اسعد ما را جواب كرد . از لاعلاجى اينجا آمده پناه به شاهزاده آورديم . هاشم گفت امشب بمانيد تا من اجازه بگيرم ، و الا بايد برويد .

اما كاغذ شيخ

پس از ورمى كه در فرستادن امانت كرده كه دو ساعت پس از رسيد روانه كردم سفارش از كدخدا هاشم مىكند كه بين رعايا و او شكرابى شده ، آن‌وقت اين مختصر را مىنويسد : از اخبارات بخواهيد سپهدار دو شب قبل با سفير روس و سفير بلژيك آمدند قزوين بازديد جنرال . احترامات زياد به عمل آمد . در خيابان روسها نمايش دادند با توپخانه و اتومبيل جنگى ، خيلى تماشا داشت . يك شب مانده و روز بعد رفت ظهر باز به همان احترام عودت به طهران كردند .