تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4499

مساهمون:

ص٤٤٩٩

غارت - فرار

جمعه 19 ج 1 ، 14 درجهء حمل - هوا آفتاب بود . ديروز مقارن ظهر من آن شرح را نوشتم . عصر سر فراريان باز شد . كريم خان بهادر نظام پسر چراغعلى خان ( اين لقبها را امير اسعد داده ) با نه نفر ديگر وارد زوارك [ شدند ] و خانهء مهدى منزل كردند . اين آدم متمولى است و ميرقليچ و طرفدار جدى امير اسعد . غروب نزد من آمد . اولا تمام دست و پاى او زخم بود . يك پستك داشت و يك سردارى و شلوار ، اما موزر كوفتى را باز حمايل نموده بود . او مىگفت ما در اميرآباد در عمارت امير اسعد خواب بوديم بيدارمان كردند . پسره خرم‌آبادى بود كه قزاق و سالدات رسيده و خواهد آمد . ما باور نكرديم . ساعت ده دور عمارت را گرفتند . ما تا ديديم سالدات و صداى فرمان روسى به گوشمان رسيد مصمم فرار شديم . از آنها شليك شد ما هم شليك كرديم . توپ آنها صدا كرد ما بيرون آمده يك‌طرف اميرآباد كه جنگل است گرفته فرارى شديم . صبح به ما خبر رسيد كه هرچه داشتيم غارت كردند . ما خانه‌هاى خودمان را ديديم كه آتش زده بودند . دود و شعلهء آتش بالا مىرفت . اميرآباد را هم خراب كردند . چندين نفر هم كشته شد . خيلى از من تمنا داشت چيزى به آقاى سيد علينقى بنويسم عيالات آنها را پناه بدهد . اين مىگفت دو هزار و پانصد سالدات و دويست قزاق آمده ، اما گويا اغراق مىگفت . آن‌وقت شب هم كسى مجال نداشت شماره كند . اين كريم خان آدم هرزه شرور بدى است و خيلى خانه‌ها [ را ] خراب كرده و آدم كشته . متعاقب از گرمارود خبر رسيد اكرم الملك ، مسعود الملك و انتصار السلطان پياده وارد شدند . من گفتم آنچه اسب و قاطر دارم صبح براى آنها ببرند از گرمارود هم قاطر بگيرند . قاطرهاى زوارك را هم گفتم بدهند اين ده نفر ببرند . امروز صبح بيرون رفتم ميرزا اسحق ديدن آمده بود . مىگفت پريروز امير اسعد به من نوشته بود كه شب عروسى در شترخان خواهد آمد . اما حاليه بهم خورد .

شكايت از سردار اقتدار

از صبح زود تا آن‌وقت چند دسته از هواخواهان و نوكر و رعاياى امير اسعد آمده گذشتند . بعد گفتند اكرم الملك و جمعى قلعه مىآيند . ما به اطاق رفتيم . متعاقب وارد شدند . جناب آقا شيخ نور الدين و دو برادرش ميرزا يحيى و ميرزا ابراهيم و آقا سيد حسين پيشنماز و شيخ جعفر و ملا حسينعلى وركى خودمان . اكرم الملك و مسعود الملك بعد از مصافحه و حال و احوال‌پرسى اظهار تشكر از من كردند كه مال براى سوارى آنها فرستاده بودم و بعد آقا شيخ نور الدين كه برعكس دو برادرش خيلى قوىهيكل است
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4499 | قهرمان ميرزا عين السلطنه