تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4497

مساهمون:

ص٤٤٩٧

اقتدار سپهدار

رفتن مستوفى الممالك هم كه شيخ نوشته بود معلوم مىشود حقيقت نداشته و الا مرقوم مىداشتند . عقيل مىگفت سپهدار قزوين [ است ] . از شهر هم يك نفر آمده بود مىگفت سپهدار وارد شهر شد . به قزوين آمدن رئيس الوزراى جديد تازگى دارد . آقاى عماد السلطنه در يك رقعه كه مطالب شخصى بود فقط همين‌قدر نوشته بود كه اقتدار سپهدار رئيس الوزراء از اتابك و صدر اعظمهاى قبل خيلى زيادتر است .

منازعهء اكرم الملك و سردار اقتدار

پنجشنبه 18 جمادى الاولى - سيم حمل - در اين گرانى قند و شيرينى پذيرائى دسته دسته رعايا بىمزه نيست . راه تنكابون هم ايام عيد مسدود بود . از بس برنج شب عيد از ما گرفتند به ستوه آمديم . اين سه روز هوا منقلب ، گاهى باران ، گاهى برف ، گاهى آفتاب بود . حكايت تازه منازعهء سردار اقتدار است با اكرم الملك ( عمو و برادرزاده ) كه از اول من و اغلبى مىدانستيم اقامت اكرم الملك در آنجا و توقف امير اسعد در رودبار آخر الامر جنگى برپا مىشود . عباسقلى نامى از رعاياى متمول شىرود ملكى سپهدار مايل دخترى مىشود كه عقد يك نفر گالش بوده . دختر را فريب مىدهد نزد خود نگاه مىدارد ، بعد به شوهر مىگويد اگر عقد تو است عقدنامه را بياور ببينم . گالش ابله عقدنامه را مىبرد گرفته فورا پاره پاره مىكند و دختر را عقد مىكند . گالش به سردار اقتدار تظلم مىكند . سردار مأمور عقب عباسقلى مىفرستد . مأمورين پولى گرفته او را فرار مىدهند . سردار اقتدار مىخواهد خانهء عباسقلى را خراب كند . شيخ نور الدين كه از طايفهء خودشان است و آخوند شده ( چهار سال بود در طهران مشغول افساد بود آخر مبلغى به او داده راضى نمودند تنكابون آمد نزد امير اسعد . صد تومان و يك قاطر سوارى هم از او گرفت ) به حمايت عباسقلى درآمده جمعى را برداشته به خانهء او مىرود و نمىگذارد خانهء او را غارت كنند . بعد جمعى را هم برداشته سر وقت اكرم الملك كه در خرم‌آباد منزل دارد مىرود . كم‌كم مردم را آنجا جمع مىكنند ، آش و پلو راه مىاندازند ، تلگرافات به طهران مىكنند ما اقتدار را نمىخواهيم ، اكرم الملك را حاكم ما كنيد . اين قال مقالها باعث مىشود كه سردار در شهسوار و او در خرم‌آباد سنگربندى مىكنند و مقدمه نزاع فراهم مىشود . تا بعضى احكامات از طهران مىرسد سردار اقتدار قوت مىگيرد و چند نفر از اطرافيان اكرم الملك را گرفته چوب مىزند ، جريمه مىكند . اكرم الملك به سمت اميرآباد ملكى پدرش مىرود . سردار تعاقب مىكند . پريروز جلال گرمارودى به