وضع احمد شاه
شاه باطنا با آلمان و عثمانى همراه بود . ولى مهمل است عقيدهء ثابتى ندارد . مىگويند روسها تقديمى به او كردهاند . سه چهار صيغه دارد . دو تاى آنها يكى دختر شاهزاده حسين پسر مرحوم معتضد الدوله ، يكى دختر معز الدولهء حاليه است . دختر شاهزاده حسين اولادى تازه پيدا كرده دختر است . مشغوليات شاه فعلا با زنهاست . ميل مفرط به پول دارد . درس خوانده ، فرانسه مىداند . ولى چندان تصور نمىكنم ذكاوت و هوش داشته باشد . نامهربانى او مثل جدش است ( در همان طفوليت هم وليعهد از اين شاه باهوشتر بود . پدرش هم گفته بود او را شاه كنيد ) . چون چاكر هم زياد حضور اعليحضرت مشرف نمىشوم و اطلاع كامل ندارم نمىتوانم بهطور تحقيق اخلاق و عادات او را عرض كنم . حضرت اقدس و الا گاهى مىروند . اغلب ايستاده پذيرائى مختصرى مىكند ، قدرى صحبت ، خداحافظ . شب عيد و گرفتاريها با الطاف حضرت اقدس و الا لذتى دارد كه نمىتوان عرض كرد . 9 جمادى الاولى 1334 .
( پايان نامهء افخم الدوله )
نامهء عماد السلطنه
رقعهء آقاى عماد السلطنه اخبارى نداشت . فقط يك سؤال و جواب مختصرى كه در سفر كلاردشت با دكتر كن نموده بودند . اين دكتر هم مثل طالقانى امير اسعد است ، جز آنكه مظلومتر و فقيرتر است . ( براى آنكه كسى مثل بزند فلان آدم مهمل حرف زد و بىربط مىگفت ابدا سؤال و جوابى از اين قشنگتر نمىشود كه دكتر در كلاردشت گفت . مديحه خيلى خوب ياد گرفته و به اغلب شاگردهاى مدرسهء فرهنگ هم ياد داده .
بفرمائيد بهمن ميرزا هم حفظ كند همچنين ملكه خانم . در كتاب هم بنويسد « از دكتر پرسيدم هوا چطور است ؟ گفت نم نم باران مىآيد ، همچه با دانههاى درشت . گفتم پس نمنم نمىشود ؟ گفت خير يعنى عرض مىكنم همچه خشك است . گفتم باران خشك نمىشود ؟ گفت مقصودم از اين خشكى نه مقابل ترى است بلكه به اصطلاح سنگين است . » ( واقعا خيلى مهمل گفته ) . شاه هنوز فرحآباد است . اخبار خارج چيزى معلوم نيست . هرچه باشد همين روزنامهء « رعد » مىنويسد ، يعنى هرچه در طهران بدانند . امروز مذكور شد كه علاء الملك به واسطهء اختلاف شديدى كه به محض ورود با اعضاء عدليه پيدا كرده بود از وزارت عدليه معزول شد . از كابينهء جديد صورت نداده بودند .
( پايان نامهء عماد السلطنه )