شكار يا شلباش « 1 »
بارى ديروز عصر اسمعيل آمد گفت چند دانه مرغ آبى كنار رودخانه نشسته . تفنگ برداشته رفتم برخاستند . يكى را در هوا زدم . امروز عصر هم باز خبر آوردند آمدهاند . اين دفعه دو تا « ياشلباش » بزرگ به يك تير در هوا زدم . مقرر شد فرهاد خورش فسنجان كلانى درست كند همه بخورند . خودم كه از غذا خوردن افتادهام . بيشتر غذاى من آبگوشت است و تخممرغ . بواسطهء يخ و سردى آب اينجا مرغ آبى كم مىآيد مگر عبورا .
موجبات تنبلى
اصلا من تنبل شدهام و شكار نمىروم . ابر و بارندگى باشد از زير كرسى اندرون قدم بيرون نمىگذارم . كتاب يا روزنامه يا تحريرى داشته باشم مشغول آن هستم ، نباشد فكر مىكنم ، يا با بچههاى بازى مىكنم . جهت عمدهء اين تنبلى من نداشتن و نبودن رفيق است و من هميشه عادت داشتم با جماعت باشم و متصل در طهران گرد خودم مصاحب جمع مىكردم . هيچوقت تنها نبودم . برعكس حالا چند سال است مبتلا به تنهائى و دور از همهكس و همهجا . اگرچه بعضىها اين حالت را خوش دارند و خيلى خصايص براى آن ذكر مىكنند .
چارچار
چهارشنبه 27 ع 1 - 12 دلو - به اصطلاح چهار چهار است . بايد سرد بشود ، برف بيايد .
اتفاقا سرد هست و باد هم مىآيد ، لكن برف نيامده . اسمعيل با قاطرها ده روز است به شهر رفته و نيامده . از هيچجا خبر ندارم . لهذا از داخلهء مملكت الموت مىنويسم كه گمان مىكنم هيچ سمت ايران به اندازهء الموت و رودبار و طالقان امنيت و آسايش نباشد .
حيدر قلى خان عيال پيرى داشت در همدان عقيم ، او را طلاق داده و دخترك خوشگلى در آتان از طايفهء مريم و محراب گرفته . اسمش گويا « سيما » باشد و دو ماه است در اين هواى بد آنجا مانده و هرچه او را احضار مىكنم طفره مىزند . گويا سيما خانم خيلى خواطر تعلق تشريف دارند .
اين كدخدا محراب هم چند روز است فوت كرده . آتان دو طايفه و كدخدا دارد : يكى كربلائى شفيع آن . . . بدذات شيطان است . يكى اين محراب . فقير و انسان بود .
هامش
( 1 ) - ياشلباش ( تركى ) - اردك - مرغابى . سر سبز رنگ دارند . ( م . سالور )