خلق را تقليدشان بر باد داد * اى دو صد لعنت بر آن تقليد باد
فرستادن كبك به طهران
شنبه 23 ع 1 ، نهم درجه دلو - سى عدد كبك و مقدارى سبزيجات كوهستانى خشك تهيه شده بود غنى امروز برداشته از راه طالقان به طهران برد . چون غنى قدرى تنبل است شايد بيست روز سفر او طول بكشد . دانهاى يك هزار كبك خريدم ، سه تومان هم خرجى به غنى دادم . همين پول را طهران بدهند كبكهاى تازهترى خريدارى مىكنند .
ليكن حضرت و الا بواسطهء ميل مفرط و علاقه بى جا كه به الموت دارد همهچيز اينجا را حتى علفهاى كوه اينجا را بر آنچه در طهران است ترجيح مىدهد !
وزن دوشبار
هوا امروز آفتاب بود ديگر برف نيامد . كولهبار غنى هم خيلى سنگين بود . از لاعلاجى چشمش كه به پول افتاد راضى شد . الموتيها و طالقانيها خوب دوش بار مىبرند . سه سال قبل كه خيلى گرانى بود من مكرر ديدم و شنيدم كه يك نفر شش من شاه هجده من تبريز از تنكابون تا طالقان با دوش برنج حمل كرد .
خواندن تاريخ بيهقى براى بار نهم
اين چند روز كه روزنامه نداشتم كتاب بيهقى را مىخواندم . خودم هم نداشتم از امير اسعد گرفته بودم . گويا اين نهم دفعه باشد كه من اين كتاب را خواندهام ، از بس شيرين نوشته و من دوست دارم . ما كتابهاى شيرين كم داريم . آنچه نوشتهاند محض بروز فضايل خود ، خيلى مغلق و دور از ذهن است يا خيلى عوامانه و پوچ . تواريخ ما را هم نيكو ننوشتهاند .
بيهقى چاپى
اگر مورخ عهد بوده بقدرى ستايش آن سلطان را كرده و به اندازهاى دروغ نوشته ، سجع و قافيه گفته كه به انسان لذت نمىدهد . اگر معاصر نبوده بقدرى مختصر و بىفايده نوشته شده كه جز رئوس مسائل هيچچيز دستگير نمىشود . اما ابو الفضل بيهقى كه روانش شاد باشد هركس خوانده باشد مىداند كه چطور داد سخن را داده و هيچ نكتهاى را فروگذار نكرده . اما افسوس كه از بيست و چهار جلد تاريخى كه نوشته همين مجلد نهم متعلق به سلطان مسعود باقى است . اگرچه من شنيدهام در كتابخانهء لندن و پطروگراد