كدخدا محراب و حساب دهات
اما هميشه حساب آبادى ، وصول و ايصال منال ديوان و ارباب به عهدهء محراب بود و اين يك كار سهل و سادهاى نيست . بلكه نهايت اشكال را دارد و من شمهء از آن را ذكر مىكنم :
آتان و كلايه به بيست خروار تقسيم مىشود ( حساب ربع و دانگ و غيره آنجا معمول نيست ) . شانزده خروار آتان ، چهار خروار كلايه . اين شانزده خروار تقسيم بايد بشود ما بين دويست خانوار . از چند من گرفته تا مىرسد به چارك و پنج سير و سير و نيم سير تا درم . مباشر بايد بداند هركس چقدر ملك دارد و چقدر بايد بدهد و اين يك كار خيلى خيلى سخت و دشوارى است كه جز محراب هيچ كس به خوبى آگاه نبود . ماليات يا اجاره يا هر پولى را كه آتان بايد بدهد اول مجلسى مىكنند . پيرمردها و اعاظم آبادى جمع شده از محراب توضيح مىخواستند . محراب مىبايست شرح بدهد كه اجاره آنقدر ، مخارج حمل و غيره آنقدر و هريك من فلان مبلغ بايد بدهد . يكى دو شب اين گفتگو و اين مخارج مورد بحث [ است ] و متصل بايد محراب توضيح بدهد و رفع اشكالات مرا بكند . تا اين جماعت قانع شده صحه به اين حواله بگذارند .
بعد از ختم اين مجلس جار كشيده مىشود كه هريك من فلان مبلغ در اين قسط بايد بدهد . پس از اين اعلان محراب بيچاره مىبايست به يكى يكى از اهل آبادى باز توضيح بدهد و اقلا صد هزار فحش و ناسزا بشنود . اما محراب از آن تازه چرخها و از آن بىصبرها نبود كه از دادن توضيح و شنيدن فحش و ناسزا از كار خود باز بماند ، يا متغير شود ، يا جواب فحش آنها را بدهد . خير بلكه جواب او فقط چند كلمه بود كه فلان قوم تو در آن مجلس بود ، برو از او جويا شو . آنوقت آن آدم فحشها را داده و مىرفت . اين مجلس هم تمام مىشد . پس از يكى دو سه روز آنوقت مأمور جلو مىافتاد و محراب از دنبال . آن مأمور خانه به خانه براى گرفتن تنخواه . وارد هر خانه مىخواستند بشوند محراب مىگفت يك تومان بايد بدهد يا سه هزار يا كمتر يا بيشتر . مأمور مىگويد يك تومان سهم شماست بدهيد و خود محراب دور تر مىايستاد . از ده نفر اگر يك نفر بدون جواب و سؤال پول را بدهد ، يا آنكه تمام پول را تحويل كند آن نه نفر ديگر تا مأمور مىگويد فلان مبلغ بده . جواب مىدهد من آنقدر ملك ندارم و از اين حواله اطلاع ندارم ، گور پدر حواله دهنده . كلّهء پدر هرچه پيرمرد است . وقت دادن من آدم هستم ، وقت حواله آدم نيستم .
مأمور در اين موقع يك تشرى مىزند و بعد محراب نزديك مىشود به زبان خودشان