تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4419

مساهمون:

ص٤٤١٩
اگر گل برفت و شقايق نيامد * مى سرخ ، گل باشد و هم شقايق
الحمد للّه كه در اين‌جا هيچ كدام آن نيست .

سفر براتوف و حاكم قلمى

يك روزنامه باقىمانده بود خواندم . جنرال برات اوف طهران رفته بود . اغلب نقاط شهر را ديدن كرده يك روز هم به عمارات سلطنتى رفته از همهء آنها هم عكس برداشته . آن حكايت قاليچهء حضرت سليمان همين اتومبيل است . جنرال ناهار را در همدان و شورين مهمان امير افخم بوده ( بعد نطقى مىكند كه ما با مردمان صلح‌جو كارى نداريم و بعد هم شهر همدان را نظامى مىكند . حاكم قلمى امير افخم است ، نظامى از صاحب‌منصبان روس ) . چاى عصر را قزوين مىخورد ، غروب طهران و در سفارت روس .

مشخصات فرمانفرما

اهالى قم به توسط نايب السلطنه كامران ميرزا تلگرافى به شاه مىكنند كه ما گناهى نداريم . به قشون روس سفارش بشود به ما صدمه نزنند . شاه ما خيلى جوان است . امروز پادشاه ايران مىبايست يك پادشاه كامل عاقل مجربى باشد كه از وجود او خيلى كارها ساخته شود . من فرمانفرما را آدم لايق كاردانى نمىدانم ، يعنى عقيدهء خودم اين است . عين الدوله به مراتب از او متين‌تر و عاقل‌تر است . فرمانفرما فقط خيلى پر حرف مىزند . پردوندگى مىكند . آنچه را هم قصد دارد صبح انجام بدهد شب در خواب مىگويد . جلف است و ابدا وقار و متانت ندارد . بقدرى هم حب رياست دارد كه هر بلائى به سرش مىآورند باز دست‌بردار نيست . شبيه است به حكايت آن وزيرى كه در قصه‌ها مىگويند . پادشاهى بود سالى يك نفر را وزير مىگرفت . آخر سال دست وزير را قطع كرده بالا مىانداختند . هركس آن دست مقطوع را مىگرفت وزارت حق او بود . در يك سال دست وزير را بريده به هوا انداختند خود وزير با دست ديگر گرفت . آن سال هم وزارت را به او دادند ، آخر سال دست ديگرش را قطع كردند . اين‌بار وزير ديگر دست نداشت با دندانش دست را گرفت . باز من عقيده ندارم آلمان و عثمانى فقط براى حمايت از كميته و اين ايرانيهائى كه امروز دور آنها جمع شده‌اند قشونى بفرستند ، مگر آن‌كه جنگ قهرا به‌سمت بين النهرين و خليج‌فارس و ايران سرايت كند . ايران را تقليد خراب كرد . الان هم آنچه مىكنند تقليد اروپائيهاست و باز خراب اندر خراب مىكند .