تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4424

مساهمون:

ص٤٤٢٤
بناى گفتگو و مباحثه مىشود و محراب مقدار حواله را مىگويد و مقدار ملك آن آدم را هم مىگويد . او جواب مىدهد من آنقدر ملك ندارم . آن‌وقت محراب با انگشت حساب ملك پدر يا مادر او را كرده و تقسيم بين ورثه نموده مدلل مىدارد كه سهم شما آن‌قدر است و آنقدر پول بايد بدهيد و رد شده در جلوى خانه مىنشيند ، ديگر هيچ نمىگويد . آن‌وقت مأمور مىگويد فهميدى ، حالا پول را بده . آن‌وقت مىرود توى اطاق و يك پولى آورده مىدهد مىگويد باقى را ندارم . فردا مىدهم و آن‌وقت موقع فحش دادن به محراب است كه مىگويد من پول را به گفتهء اين پدر سوخته ، اين نامرد ، اين پير گبر دادم . اما سهم من از اين كمتر است . محراب فحش را مىشنود اما كلمه‌اى جواب نمىدهد . از اين خانه رد شده خانهء ديگر . اينجا مرد كه نيست زن كه هست و مباحثات زيادتر مىشود . فحش هم دو مقابل . باز مأمور پول را گرفته به دست محراب مىدهد و محراب در بغل خود جا مىدهد . سه روز ، چهار روز اين گردش طول مىكشد . زيرا در هر خانه بايد يك ساعت چانه بزند تا دو قران بگيرند . باز دو روز فاصله مىدهند و باز شروع مىكنند . تا چه وقت تمام شود كه هيچ‌وقت حساب آتان تمامى ندارد ( چنانچه ماه شوال من آنجا رفتم حوالهء دويست تومان مال الاجاره را دادند و همان دو شب كه من بودم مبلغى جمع شد . از آن به بعد الى حال تتمهء اين پول نرسيده و حساب پاك نشده است ) . نكته اينجاست كه اين محراب بيسواد هرچه پول از هركس گرفته و آنچه نزد آن آدم باقىمانده است در سينهء خود ثبت [ دارد ] و اگر دو سال بگذرد بپرسند از حوالهء اجاره چه مانده و نزد كيست همه را بدون هيچ تفكر و حساب و ثبت و نوشته از حفظ مىگويد ، بدون يك دينار اختلاف . با بيسوادى يك محاسبى بود كه نظير نداشت و هزار آدم باسواد اين حساب به اين درهم و برهمى را هرگز نمىتواند نگاه دارد كه او نگاه مىداشت . حاليه معلوم نيست كى جانشين او خواهد شد كه ما متصل مرافعهء حساب آنجا را نداشته باشيم . جلال در بادشت است . هيچ هم ندارد . من براى آن‌كه اگر سايرين شفاعت كنند مجبورم قبول كنم خودم سبقت كرده چيزى به او نوشتم كه اگر صدمات روزگار به شما درس عبرت داده و پشيمان هستيد برويد در عمارت اربابى شورستان منزل كنيد تا بعد قرار آسايش شما داده شود . اين كاغذ را به توسط على جان كدخدا فرستادم . جواب كاغذ مرا هيچ نداد . معلوم مىشود باز سرش باد دارد و باز مطمئن به اقدام آلمانيها است .