تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4421

مساهمون:

ص٤٤٢١
يا تمام سى و چهار مجلد يا اغلب از آن موجود است كه از تركستان و هندوستان برده ليكن به ايران نيامده و چاپ نشده . يك صاحب همتى و علم دوستى هم پيدا نشده كه از اين نسخ آورده و منتشر كند . اين يك مجلد هم كه در ايران به دست هست هرچه خطى آن ديده شده مغلوط است ، تا در تاريخ 1307 ميرزا محمّد على خان معاون الملك كه بعد قوام الدوله [ نام گرفت ] و چهار سال قبل فوت كرد همت نموده چندين نسخه فراهم كرد و به توسط آقا سيد احمد مشهور به اديب به دقت تصحيح نموده و چاپ كرد كه فعلا بهترين نسخه همين است .

خراسان عهد غزنوى

در آن زمان خداوند نظر مرحمتش به آسيا بود خصوصا به ايران و خراسان . مملكتى بود ايران . خراسان‌آباد ، پرجمعيت ، داراى صنايع و حرف و زراعت و تمول و مكنت ، مملو از علما و فضلا و ادبا . آراسته مثل بهشت برين . اما افسوس كه بواسطهء استبداد و حرف نشنوى سلطان مسعود رو به انهدام رفت . بعد هم فتنهء مغول خراب اندر خراب كرد . سلطنت غزنويان را دو چيز به باد داد : يكى شراب ، ديگرى غلام . ابو الفضل بيهقى به مشاهدهء « 1 » خودش مىنويسد كه سلطان مسعود در يك مجلس بيست و هفت ساتكين نيم منى شراب خورد . عجب‌تر آن است كه مىنويسد بعد آفتابه و طشت خواست وضو گرفت و به مصلى نماز شد . بعد سوار پيل شده به منزل رفت چنانچه گوئى يك ساتكين ننوشيده است . اگرچه سلطان مسعود را نمىتوانيم از اين آدمهاى متعارف تصور كنيم زيرا كسى كه با شير جنگ كند و در يك روز شش شير بكشد شخصى فوق العاده بايد باشد ، اما سيزده من و نيم آب و شربت هم ممكن نيست هرقدر آن آدم فوق العاده باشد بخورد . با همهء اين حال چون ابو الفضل را دروغگو نمىدانيم و محال است دروغ گفته باشد بايد باور كرد كه سلطان مسعود سيزده من و نيم شراب خورد و بعد نماز كرد و بعد سوار پيل شد و به قصر سلطنتى رفت و هيچ مست نبود . خواجه عبد الرزاق هجده ساتكين خورده ( هشت من ) خدمت كرده و گفت پس اگر بيش از اين دهند ادب و خرد از بنده دور كند . امير دستورى داد برخاست و سخت با ادب بازگشت ( در آخر صفحهء 655 اين حكايت درج است هركس خواهد رجوع كند . )
هامش
( 1 ) - در اصل مشهد .