همهچيز داشتند ، همهچيز هم گرفتند . مرد مردانه آغاز مخاصمه كردند . من كه نمىتوانم اسمى براى اين جنگ فرض كنم جز آنكه بگويم مملكت را با پول جزئى آلمان به حال هرجومرج انداختهاند و جماعتى تا چند ماه يا چند سال داراى رياست و كروفرى شده جيب و بغل وسيع خود را مملو از پول مىكنند ، بعد هم اروپاست و شهر لوزان و تفرجگاههاى قشنگ درياچههاى كوهستان سويس . مىخواهد مملكت به دست ايرانى باشد يا نباشد . چنانچه من عقيده دارم اينها هم از مارك آلمان بهرهء كاملى بردهاند هم از منات روس . مثل سنگزنهاى كاشان دو ضربه مىزنند . حالا اگر يك اسم ديگرى براى جنگ ، كميته يا فراكسيون شما گذاشته و اطلاع داريد براى من مرقوم داريد خيلى ممنون مىشوم . در اين موقع احترامات فائقه را تقديم مىدارد .
عموى نادان شما عين السلطنه .
براى تنبه فرخ ميرزا
اين شرح و تفصيل را براى اين نوشتم كه نواب و الا سرشان بوى قرمه سبزى مىدهد .
آقاى عماد السلطنه بههمين جهت چندان پاپى نمىشوند . تا طهران بودم از نصيحت دريغ نداشتم . حاليه هم به توسط مكاتبه بايد او را متألم نمايم . مبادا اقدام سفيهانه بنمايد اگرچه
بر سيه دل چه سود خواندن وعظ * نرود ميخ آهنين بر سنگ
دانى چه گفت بنى عوف با عرب * نسل بريده به ز مواليد بىادب
يكشنبه 17 ربيع الاولى ، سيم درجهء دلو - تا پريروز برف آمد . به قدر يك چارك در زمين نشست . از ديروز الى حال برف ساكت شده ليكن هوا ابر است و سرد ، همهجا يخ بسته .
اسمعيل از كندانه سر مراجعت كرد ممكن نشد برود . با اين سرما تقى و ميرزا حسين پائين روج مهمانى رفتهاند . بهمن و عباس اسباب مشغوليات هستند . يك ساز منحوس هم دارند كه متصل در سر آن بين دو برادر و گاهى هم ملكه نزاع است . بهمن با چوب مثل رعيتها رقص مىكند . اما عباس ياد گرفته با دستمال مثل يك دانه عروسك كه كوكش كنند رقص مىكند . وقتى كه بخارى روشن مىشود و اطاق گرم موقع بازى آنهاست كه در ظرف يك ساعت اطاق را زيرورو مىكنند . شمسى و ربابه هم بازيگر آنها هستند .
از شدت سرما از اطاق نمىشود بيرون رفت .
در اين برف و سرما دو چيز است لايق * شراب مروق ، رفيق موافق
رفيق موافق ، شراب مروق * لطيف است هر روز و هر وقت لايق
يكى بادهاى خواه چون روى عذرا * در اين ابر گرينده چون چشم وامق