تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4415

مساهمون:

ص٤٤١٥
كلمات علماء آخ چكنم و آخ چكنم
( مظلوم )

ترس از فيل ، ترس ، ترس ( نقل از نسيم شمال )

مىترسم - مىترسم - مىترسم - مىترسم - از چه مىترسى ؟ آيا از خدا مىترسى ؟ خير خير ، خداوند ارحم الراحمين است . به بندگان رحم مىفرمايد . آيا از پيغمبر مىترسى ؟ خير . خير . پيغمبر رحمة للعالمين است ، شفاعت خواه امت است . پس از چه مىترسى ؟ ها . ها . ها . پس از چه مىترسى ؟ هه . هه . هه . از فيل مىترسم . اى بابا خدا پدرت را بيامرزد ، طهرون كه فيل ندارد . يك فيل داشتيم كه در عهد قديم دندانش شكست ، سه سال قبل خرقه تهى كرد مرحوم شد . اى بابا مگر خبر نداشتى كه معنى فيل را ما تا به حال نمىدانستيم . فيل يعنى چه . حالا فهميديم ( فيل يعنى دوست ) . الساعه در طهران هزار تا فيل بيشتر داريم از قبيل روسفيل ، انگلوفيل ، آلمان‌فيل ، عثمان‌فيل ، پول فيل ، پلوفيل ، تفنگ‌فيل ، فشنگ‌فيل و و و ، فيل فيل فيل . علاوه بر فيل از همه‌چيز مىترسم . اگر بخواهم از اخبار قم و ساوج بنويسم مىترسم . اگر بخواهم از تلخى و سياهى نانها بنويسم مىترسم . اگر بخواهم امر به معروف كنم از بىنمازهاى بيرون شهر مىترسم . از عرق خور گردن كلفت مىترسم . از ترياكى گردن نازك مىترسم . از خارجه مىترسم . از داخله مىترسم . از آخوند مىترسم . از درويش مىترسم . چه كنم ترس برادر مرگ است . مىترسم . مىترسم - امضاء ترسو . پنجشنبه 14 ع 1 - 29 جدى - از ديروز هوا گرفت و كمى برف آمد . شب هوا باز و ماهتاب شد . امروز صبح كه برخاستيم قريب يك چارك برف به زمين نشسته بود و باز هم مشغول آمدن است و اين اولين برف است كه از بام پارو كردند . اسمعيل قاطرچى بيكار بود ، برادر محمّد على هم شهر مىرفت لهذا گفتم برود برنج حمل كند . كاغذجات زياد هم به طهران و قزوين نوشتم . آنها ديروز رفتند كندانه‌سر . امروز اين برف آمد مشكل است بروند ، مگر باز شود .

كارهاى شخصى

از بس مطالب و اخبار است از گزارشات و كارهاى شخصى نمىشود ذكرى كرد . حاجى غلامحسين تاجر جنس الموت را در خروارى هفت تومان خريدارى كرده . شاهزاده جلال هم براى ماليات پارسال و امسال دهات اربابى مىآيد . من هم مثل يوان