گرم فرستادم . محمد على و ميرزا حسين و چند نفر ديگر همراه رفتند . زن مهدى ، خالهء زينب ، دختر آسيه ، اينها هم هركدام براى استشفاى يك مرض همراه شدند ( من سه مرتبه آنجا رفتهام ) . حسنى هم قهر كرده پائين رفته . موقتا براى خدمت من بالا آمد .
كاغذى از نزهت آمد كه پريوش خانم صبيهء آقاى عماد السلطنه را براى محمد حسين خان شيرينى خوردند . شب بىكار [ بودم ] روزنامههاى كهنه را تجديدنظر كردم .
آمدن نايب الحكومه
26 شعبان - آقا مير هادى كه نايب الحكومهء الموت هم شده به گمان اينكه علىآباد شهرى است . نوشته بود قلعه مىآيم . اهل خانه نيستند ، زحمت به گردن خودم افتاد .
خوب بود ، كليدها نزدم بود . عصر آمد با ميرزا كاظم خان سررشتهدار دهات سپهدار . دو شب توقف كرد . صبح 29 رفت . رعايا هم يا براى اينكه قلعه آمده بود يا از خسّت آنكه بره و تقديمى نياورند كسى نيامد . يك تخته جاجيم به خودش يكى به ميرزا كاظم ، يازده تومان هم پول به نوكرهايش دادم . اما او يك كيسهء خيلى بزرگى دوخته بود و خيالاتى داشت .
امير اسعد + نزهت
شيخ از سفر خوشكهچال آمد . كاغذجات شهر را رسانيد . حضرت و الا دستخط فرموده بودند پس از گلهها و حكايت پيچ بن و غيره كه امير اسعد زن زياد گرفته و خارج كرده ، بدسلوك هم هست تفرعن زياد دارد . چه قسم با همچو آدمى نزهت كنار بيايد . من بدم نمىآيد شوهر نزهت بشود . اما هزار شرط لازم دارد . آقاى عماد السلطنه نوشته بودند حقيقت را بخواهيد بدانيد حضرت و الا راضى نيست ، اما به جهاتى خصوصا امنيت الموت ضرر ندارد . باز ابو القاسم قرار شد برود .
كابينهء عين الدوله دچار بحران شده دور نيست استعفا بدهند .
روزه
چهارشنبه غرهء رمضان المبارك ، 22 درجه سرطان - از پريروز هوا بارانى شد . آسمان صداهاى غريب عجيب مىكند . ساعت هشت صبح است . از ساعت هفت كه سحر مىخورديم الى نيم ساعت از غروب رفته كه وقت افطار است هفده ساعت و نيمروزه مىباشيم . شيخ از روزنامهها خيلى جر است ، متصل ناسزا مىگويد و تقبيح مىكند .