تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4267

مساهمون:

ص٤٢٦٧
نمايندهء ماليهء روس كه دهات سپهدار را اجاره كرده از قشلاق راه طهران آنجا رفته مذاكراتى داشتند . بالاخره امير اسعد را راضى مىكند تنكابون برود شايد هياهوى آنجا و طهران ساكت شود . بعد رفت گرمارود . عصر من بازديد رفتم . به محض رسيدن باران شروع كرد . افطار آنجا كردم . بعد به واسطهء باران و تاريكى ممكن نشد بيايم . ساعت چهار خانهء ميرزا على اكبر كدخدا رفتم . سحر آنجا بودم . صبح امير اسعد رفت من هم قلعه آمدم . جمعيت خيلى زياد داشت . مقدارى هم از رودبار آورده بود . به ابو القاسم گفته بود حالا كه مجبورا مىروم خوب است آنها را بخواهند الموت تا من مراجعت كنم . چون حرفهاى او پلتيكى است و اعتبارى ندارد من هرگز همچو كارى نمىكنم و به كلى منصرف شدم . باران چيزى نمانده تمام محصول را فاسد و ضايع كند . همه‌جا درو شده . اما جمع نكرده‌اند و باران مهلت نمىدهد . امسال محصول بعضى جاها نصف پارسال است ، بعضى جاها از نصف هم كمتر . زنگ زده . باد زده ، خيلى لاغر است . بار خوب نبسته .

روزنامه‌ها - شعر ملك الشعرا

چند نمره روزنامه رسيده بود . اولا به واسطهء قلت و گرانى كاغذ يك صفحه شده اما قيمت همان است كه بود . ثانى روزنامه خيلى زياد شده اغلب به پول آلمان و عثمانى ، با اسامى غريب ضد همديگر . يكى « عصر تاريك » ديگرى « بامداد روشن » . معلوم نيست كدام راست است ! ثالث ، سرتاپاى روزنامه و حال آن‌كه بيطرفيم مدح و ثناى آلمان است ، قدح روس و انگليس و ايتاليا و هركس متمايل آنها انتشارات غريب مىنويسند : آلمان از كاه نان درست مىكند . از قند صابون مىسازد . از هوا آلبومين و نيترات اخذ مىكند ، چه و چه كه نمىتوان به سهولت باور كرد ! ( اشعار نوبهار ) ( تملقات ايران خراب كن )
آلمان گرفت خطهء ورشو را * در هم شكست حشمت اسلو را جيش تزار را يورشش بگسيخت * چون داس باغبان علف خو را ديرى نمانده كز يورشى ديگر * « مسكوف » ز كف گذارد مسكو را روس آنكه در لهستان چنگالش * برتافت دست چندين خسرو را ورشو كه بد عروس لهستان گشت * همخوابه آن يله شده ورزو را بنگر كه خود چگونه از او كيهان * برتافت چنگ و بستد ورشو را آنگه كه از پروس سوى مغرب * ويلهم فكند ولوله و غو را بلژيك شد به خيره سپر تا آنك * پاريس شد پذيره روا رو را