تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4268

مساهمون:

ص٤٢٦٨
وانگه ز انگليس تكافوء جست * حق سياست كلمانسو را يكسو پروس گفت كه هان بشكن * چون شير شرزه ساقهء اين گو را روس از پروس شرقى پيش‌آمد * كرده دليل هى هى و هو هو را يكسو سپه كشيد بريطانى * بگرفت وادى و دره و زو را زينسو « فرانس » كرد بهم جيشى * تا خود كه ميبرد ز ميان دو را يكسر سلاح جنگ به كف دادند * خدمت گر و ذخيره و معفو را برق تفنگ و توپ به كار آورد * تاب درخش و غرش « بختو » را گشت جهان دوباره به ياد آورد * فر فرنگ و جنگ « واترلو » را آلبرت ، ازين « واترلو » شد بىتخت * « در « هاور » برد تختگه نو را تخت فرانس نيز به بردو رفت * عزت فزود گيتى « بردو » را آلمان فسون نمود چو مار افساى * « كرمار » و « كفچه » و « كل برسو » را وانگه ز غرب تاخت به شرق اندر * وز پيش راند دشمن كجرو را زد در پروس شرقى بر دشمن * چون اخگرى كه لطمه زند قو را بشكست خصم را و به ورشو تاخت * داده نويد راجى و مرجو را يكسو سپاه سركش « هيندنبرگ » * آموخته به خصم تك و دو را يكسو « مكنزن » آنكه سر تيغش * پهلو دريده دشمن پهلو را پيشش بخوانده غاصب گاليسى * مستدبرانه آيت « ولّو » را در « پر ز ميشل » داد جو اسبان * پس داده در « پلن » دگرين جو را اين يك گرفته « لوبلن » و « لمرا » را * آن يك گشاده « شاولى » و « ليبو » را يك لشكر از جنوب لهستان تفت * پيموده راه « رستو » و « خاركو » را وز مشرق « پلن » سپهى ديگر * بگرفته پيش خطهء مسكو را ورشو گشاده مهمهء باوارى * خشنود كرده مركز اسلو را وز بر و بحر مملكت بالتيك * تهديد كرده مركز اسلو را آن مركزى كه كرده مصيبت گاه * رامشگه « گزرسس » و خسرو را خرس بزرگ آنكه نه پذرفتى * از صيد خويش لابه و مومو را اينك ز بيم گشته چو خرگوشى * كز دور بنگرد سگ ترنو را امروز كافتاب جهانگيرى * ز ايران دريغ دارد پرتو را جيش تزار از چه در اين كشور * بگرفته خوى مردم شبرو را دعوت شدند گوئى زى ايران * حق بركناد داعى و مدعو را