وانگه ز انگليس تكافوء جست * حق سياست كلمانسو را
يكسو پروس گفت كه هان بشكن * چون شير شرزه ساقهء اين گو را
روس از پروس شرقى پيشآمد * كرده دليل هى هى و هو هو را
يكسو سپه كشيد بريطانى * بگرفت وادى و دره و زو را
زينسو « فرانس » كرد بهم جيشى * تا خود كه ميبرد ز ميان دو را
يكسر سلاح جنگ به كف دادند * خدمت گر و ذخيره و معفو را
برق تفنگ و توپ به كار آورد * تاب درخش و غرش « بختو » را
گشت جهان دوباره به ياد آورد * فر فرنگ و جنگ « واترلو » را
آلبرت ، ازين « واترلو » شد بىتخت * « در « هاور » برد تختگه نو را
تخت فرانس نيز به بردو رفت * عزت فزود گيتى « بردو » را
آلمان فسون نمود چو مار افساى * « كرمار » و « كفچه » و « كل برسو » را
وانگه ز غرب تاخت به شرق اندر * وز پيش راند دشمن كجرو را
زد در پروس شرقى بر دشمن * چون اخگرى كه لطمه زند قو را
بشكست خصم را و به ورشو تاخت * داده نويد راجى و مرجو را
يكسو سپاه سركش « هيندنبرگ » * آموخته به خصم تك و دو را
يكسو « مكنزن » آنكه سر تيغش * پهلو دريده دشمن پهلو را
پيشش بخوانده غاصب گاليسى * مستدبرانه آيت « ولّو » را
در « پر ز ميشل » داد جو اسبان * پس داده در « پلن » دگرين جو را
اين يك گرفته « لوبلن » و « لمرا » را * آن يك گشاده « شاولى » و « ليبو » را
يك لشكر از جنوب لهستان تفت * پيموده راه « رستو » و « خاركو » را
وز مشرق « پلن » سپهى ديگر * بگرفته پيش خطهء مسكو را
ورشو گشاده مهمهء باوارى * خشنود كرده مركز اسلو را
وز بر و بحر مملكت بالتيك * تهديد كرده مركز اسلو را
آن مركزى كه كرده مصيبت گاه * رامشگه « گزرسس » و خسرو را
خرس بزرگ آنكه نه پذرفتى * از صيد خويش لابه و مومو را
اينك ز بيم گشته چو خرگوشى * كز دور بنگرد سگ ترنو را
امروز كافتاب جهانگيرى * ز ايران دريغ دارد پرتو را
جيش تزار از چه در اين كشور * بگرفته خوى مردم شبرو را
دعوت شدند گوئى زى ايران * حق بركناد داعى و مدعو را
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4268
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٤٢٦٨