مقابل ده نفر مىباشند . خصوصا شهباز و على اكبر كه شكارچى و تيرانداز قابلى هستند .
چاى صرف شد . تفنگ و فشنگ را بهطور مناسب تقسيم كرديم . بعد على اكبر و شهباز بيك را روانه كرديم پشت قلعه ، در جائى كه اگر بخواهند بهسمت خود قلعه بيايند ممكن نشود . مهدى و على جان هم زير دست آنها را گرفتند ، چهار نفر هم كوك دشت را .
مابقى در برجها ، حيدر قلى خان هم با دوربين در برج مجاور طويله . خدمت منزل را هم رجوع به حسنقلى بيك و تقى و كدخدا كرديم . نوروز و اسمعيل را هم پست قرار داديم كه خبر بياورند و غذا و آب براى سايرين ببرند . بهمن به گمان اينكه اين تيرها را براى شكار خالى مىكنند به اصرار بيرون آمده و مىگويد جوجو . من به زحمت او را اندرون فرستادم ، اما ملكه ممكن نشد . دوش به دوش من حركت مىكرد . خودم اندرون رفتم زنها را اطمينان دادم . از طرف ما همان صبح چند تير جواب سلام داده شده بود . قدغن كردم و گفتم هر وقت پائين آمدند داخل رودخانه شدند آنوقت نوبت شما خواهد بود كه تيرها هدر نرود .
وصول ماليات !
در اين گيرودار آخوندها آمدند . من در اطاق بودم آنها را خواستم شروع به حرف كردند . اولا گفتند در سرپل يارفى به ملا يوسف گفتند ترا مىكشند از همانجا برگشت .
ماها رفتيم گازرخان . جلال و سايرين آتان رفته بودند . خير اللّه بيك آنجا بود ما آغاز سخن كرديم . خير اللّه بيك گفت من براى وصول مطالبات خودم آمدهام . ما گفتيم مىبينيم فرمان با شماست .
اين حكايت وصول مطالبات نيست . شما رودبارى چه كار به دعواى الموتى و شاهزاده داريد ، جواب داد مگر ستار خان كى بود و باقر خان كى بود و متصل با موسى و محمد آقا و احمد فيشانى در گوشى صحبت مىكرد و هر دقيقه به يك شكل با ما حرف زد و بر ما محقق شد خيال فاسدى دارد . يك ساعت از شب رفته جمعيت گازرخان را برداشته و حركت كردند . ما ديگر توقف نكرده عقب سر آنها حركت كرديم . در هرانك از ما جلوگيرى كردند كه حكما شب را اينجا بمانيد و ما خير اللّه بيك را ديگر نديديم .
شب مانديم صبح زود حركت كرديم ، حالا شما اگر ميل داريد فساد كوتاه شود دو كلمه به خير اللّه بيك بنويسيد بيايد قلعه . او خيال دخلى كرده يا از طرف شما يا از غارت مال شما . در گازرخان كاغذ امير را نشان داده چه و چه .