تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4241

مساهمون:

ص٤٢٤١
است مگر مال محمد حسين كه آن را از بس التماس كردند خودش هم خوب زنى است نفرستادم . كاغذ شيخ رسيد سواد رقعهء حاجى آقا را در جوف آن گذاشته بود . نوشته بود اقدامات شده از وزارت خارجه سخت به سفارت نوشتند . در جواب من هم سفارت منكر فرستادن و اجاره شده . دكتر پوژون را از اصفهان احضار نمودند بيايد جواب بدهد . تلگراف هم سفارت به توسط شيخ به حاجى اسمعيل نمود بيرق را بخواباند . اصلا دكتر پوژون آدم لغوى است . شيخ نوشته بود حكومت كارگذارى منتظر طهران هستند . حكومت به من مىگفت حالا بگو تكليف چه چيز است ! حاجى آقا باز نوشته بود هر كارى بكنند حقوق ما در الموت ثابت‌تر مىشود . جلال منتظر بيست و پنج سوار آلمان است . هرقدر دروغ مىگويد باز مردم فريب حرفهاى او را مىخورند . تمام حسابهاى من ، كارهاى من مانده دچار اين مرافعه شده‌ام « 1 » .

مأمور سه پولى

جمعه يازدهم ربيع الثانى ، هفتم درجهء حوت - امسال زمستان نشد . برف هيچ نيست مگر كوه‌ها كه هرچه باران بيايد آنجا برف است . گمان من اين بود اين اشرار باز مىروند طهران اما نرفتند . از شهر هم يك نفر مأمور سه تا پولى نيامد يا آنها را بگيرد يا از بادشت بيرون كند . سيد علينقى كه از شهر مىآمد حسين وركى او را ديده بود گفته بود كارى براى ما صورت نگرفت ، حالا مىرويم يك اغتشاشى مىكنيم بعد فرار مىنمائيم . اين حرف به گوش من بود و چون از طرف حكومت هيچ اقدامى نشد انتظار اغتشاشى داشتم .

سند شصت تومانى

امروز خبر رسيد جلال و اتباعش گازرخان رفته‌اند . شب هم كاغذى از حيدر قلى خان رسيد كه سراغ من آتان آمده بودند . فعلا جمعيت هم دارند . اما حسينعلى و جمشيد و نعمت هرسه را به قيد التزام و ضامن مرخص كردم و گمان مىكنم در خانه بنشينند و ساكت باشند ، محض اين‌كه گروى در دست باشد از ملا حسنعلى سند شصت تومانى هم گرفتم . كاغذى به گازرخانيها نوشتم كه مانع شوند راه ندهند . بعد تهديد كردم خيال دارم خودم بروم آنها را خارج كنم .
هامش
( 1 ) تا اينجا متن سفرنامهء قزوين است كه از صفحهء 4110 در جلد پنجم شروع مىشود .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4241 | قهرمان ميرزا عين السلطنه