رفتن به ادارهء روزنامهء شورى
بارى ما رفتيم به ادارهء روزنامهء « شورى » ، از آنجا ما را بردند به ادارهء آلمان . اجاره داده بوديم ده ساله كه از منافع آن يك عشر اداره بردارد مابقى را به ما بدهد . گفتند كار شما تمام است . حاجى اسمعيل را هم با شما روانه مىكنيم . چهار دانه نشان هم به ما دادند .
آنوقت جلال پول خواست دويست تومان دادند پولها را جلال اول براى خودش لباس گرفت . بعد چهار قبضه تفنگ و مقدارى فشنگ همه را توى رخت خواب حاجى گذاشتيم . گارى نشسته آمديم ينگى امام . از آنجا يك مال براى حاجى گرفتيم تا طالقان .
از آنجا ديگر مال پيدا نشد پياده از راه يرك آمديم الموت . اسعد الحكما و سيد بزرگ هم از اين مطلب مسبوق بودند و متصل مىنوشتند زود بيائيد تا فلانى قزوين است و ما گمان نمىكرديم شما آمدهايد . از آن به بعد را كه مىدانيد .
من اصل استنطاق را به مهر خودش [ رساندم ] با يك دانه نشان جمشيد و تفصيل واقعه را مفصلا نوشته تقى را هم گفتم شرح مكالمات خود را نوشت . عريضهء مفصلى هم رعايا نوشتند كه حاشا و كلّا ما از اين اجاره و قرارداد خبرى نداريم ، شيخ محمد على مفسد درست كرده . شب همه را دادم رستم از راه غير معمول برد .
حاجى اسمعيل بقچه زير بغل ، كلاه خود را هم محض آنكه نشان پيدا نباشد ، شالى بسته پياده تا شتر خان رفت . از آنجا يك قاطر كرايه كرده به شهر رفته است . سايرين در بادشت ملكى سپهدار و اناده و محرّم كلايه رفتهاند و يك نفر قاصد به شهر فرستادهاند .
برادر كربلائى غلام على كه حامل رقعه بود در بادشت رقعه را گرفتهاند .
دكتر پوژون
اين دكتر پوژون را من در روزنامهها خيلى اسمش را خواندهام . در اصفهان از اين قبيل كارهاى نامشروع خيلى نموده يك دفعه باعث نزاع كلى بين تبعهء روس و آلمان شده چنانچه اگر فعلا اينجا هم در تحت حمايت روس بود حالا مفسده كلىتر شده بود .
آلمانها مىخواهند به عجله كارى را كه روس در صد سال كرده در يك سال بكنند و اين غير ممكن است .
خواباندن بيرق
شنبه 29 ربيع الاولى - اشرار بادشت منزل نمودهاند . زن و بچه جلال را از كلان خارج و بادشت فرستادم . زن و بچه موسى و محمد آقا را هم متعاقب آنها . عيال سايرين تنكابون