تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4238

مساهمون:

ص٤٢٣٨
آمده‌اند شش قبضه تفنگ دادند با دويست تومان پول خرجى . حالا ميل داريد نزاع كنيد من از بالاروچ مىروم . هيچ جواب ندادم . هر دركى مىرود برود . معلوم شد كاغذ و پيغامات من اثر خودش را كرده است . من آنها را مىشناسم . جلال از ابو القاسم جبون‌تر است . پريشب كه آدمهاى من شورستان رفتند جلال خورجين خود را برداشته بالاى فيشان در امام‌زاده تا صبح بيدار بود . حالا هم همان حال را دارد . فعلا با حاجى اسمعيل جلال است با ملا حسنعلى و جمشيد نام وركى كه چهارده سال است در طهران نوكر بوده ، موسى و محمد آقاى صباغ ( اين دو نفر در تنكابون هرزه بودند بعد از سياستها آمده‌اند الموت به من پناه آوردند توبه كردند . من آنها را پنج سال يارفى منزل دادم دكان دادم . امسال پائيز رعيتى را گذاشته بالاروچ رفتند . از فيشان جلال به آنها نوشت بيائيد ماهى پانزده تومان مواجب مىدهم . اينها هم رفته‌اند تفنگ گرفته‌اند و جزو آنها شده‌اند ) ، عباسعلى پرچه‌كوهى و آدم عباسعلى و نعمت اللّه . محمد هم رفته نيامده است . يكشنبه 22 ربيع الاولى ، 18 دلو - صبح مخصوصا خيلى دير بيرون رفتم تا ببينم چه مىشود . اسمعيل قاطرچى را به بهانهء نعل نمودن قاطر بالاروچ فرستاده بودم . نوكرها هم حاضر بودند كه من چه مىگويم . باز قدرى دست به دست كردم . در اين بين رستم از شهر آمد مشغول كاغذها شدم . حكومت و كارگذارى هردو به طهران تلگراف نموده‌اند و به شيخ گفته‌اند امر مهم است بايد از طهران جواب برسد . كاغذجات مرا هم با پست فرستاده‌اند . فقط گفته نور اللّه خان به زودى خواهد رفت .

توهين به بيرق آلمان

حاجى اسمعيل كاغذى كه به شهر نوشته بر خلاف مال من بود . آنجا نوشته املاك را ادارهء آلمان اجاره كرده من با چهار نفر آدم خودم آمدم . گماشتگان شاهزاده گفته‌اند من اشرار همراه دارم ، خانه آتش زدم ( و حال آن‌كه خانه را من ننوشته بودم ) . توهين به بيرق دولت امپراطورى شده . اين است شهر قزوين ما مگر خود آدم كارى صورت بدهد . من مىنويسم قتل مىشود غارت مىشود چهار نفر براى جلوگيرى بفرستيد . آنها منتظر جواب طهران مىشوند .

قالى ذرعى پنجاه تومان

اسمعيل از بالاروچ آمد گفت گوشت و روغن و همه‌چيز را گذاشته و اذان صبح همه فرار نموده‌اند و هيچ كس نمىداند از كدام راه و كجا رفته‌اند . من نفس راحتى كشيدم كه