تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4239

مساهمون:

ص٤٢٣٩
بدون دردسر يا جنگ و نزاعى آنها رفتند . مجددا اسمعيل را فرستادم رفت . متعاقب آنها محمد و سيد علينقى و كريم و محمد حسين از تنكابون رسيده بودند كه جا را خالى ديده با نهايت خستگى كه داشتند مىروند آنها را پيدا كنند . باز خبر به ما رسيد يعنى اسحق آمد كه ملا حسنعلى و نعمت و جمشيد هنگام فرار به آنها گفته‌اند ما ديگر طاقت بيش از اين را نداريم ، مىمانيم . شاهزاده هرچه به سر ما بياورد از اين دوندگى بىجا بهتر است . در خانهء ملا يوسف مخفى شده‌اند . من مهدى و ابو القاسم و چند نفر ديگر را عصر بالاروچ فرستادم . مغرب بود ملا يوسف آمد كه مرا احضار كرديد . من ملتفت شدم كه بايد محض احترام او را به اين اسم خارج كرده باشند . زود گفتم بلى بلى و نشست مشغول صحبت شد . گفت حاجى اسمعيل مىگفت من سه مرتبه حج مشرف شده‌ام ، صنعت خوبى هم دارم . قالى مرا ذرعى پنجاه تومان علاوه خريدارى مىكنند . من جنگ و دعوا ندارم و نمىدانستم مسئله هم از اين قرار است . بعد خواست تفنگها را از آنها بگيرد نگاه دارند ، همگى استنكاف كردند كه هرگز نمىدهيم . اين مسئله باعث شد كه بيرق را جمع كرده در بقچه گذاشت . تنها از راه خوبن رفت . سايرين از راه آوه فرارى شدند . من گفتم حتى ملا حسنعلى و نعمت گفت بله بله كه يك مرتبه ميرزا حسين وارد شد گفت دائى دروغ چرا مىگوئى . آنها را آوردند ملا يوسف گفت لا إله الّا اللّه بر شيطان لعنت . ملا حسنعلى و نعمت دستگير شدند اول تفنگ مكنز جمشيد را با قطار جلوى من گذاشتند . بعد من نشان را خواستم . گفت در كلاه ندارد . بالاخره از توى جيب او بيرون آمد . به قول روزنامه‌نويسها اين پرده هم افتاد تا پرده ديگر كجا بالا رود .

استنطاق ملا حسنعلى

دوشنبه 23 ربيع الاولى - ملا حسنعلى را استنطاق كرديم ، مجمل تفصيل از اين قرار است . بعد از آن‌كه عرايض ما به جائى نرسيد . يك روز آدمى از طرف ادارهء روزنامه « شورى » آمد گفت شما بيائيد اينجا . ما رفتيم . احمد على خان نامى به ما گفت من يك فكرى براى كار شما كرده‌ام ، رئيس شما كيست گفتگو كنيم . ما گفتيم آقا شيخ محمد على است . گفت مىشناسم . پس برويد او را روانه داريد . ما رفتيم به شيخ گفتيم او رفت . تا ده روز پشت‌سر هم هرچه ما جويا شديم چه كرديد مىگفت صبر كنيد . پس از ده روز به ما گفت دهات را اجاره به آلمان دادم ، حالا شما برويد . ما سابقا هم عريضه به سفارت داده بوديم كه شاهزاده در پناه روس است ، ما را هم شما در پناه خود نگاه داريد . جواب را امروز فردا مىكردند .