داشته باشد چه ضررى دارد . گفتم هيچ ، خواستم بفهمم . حالا كه داعيهء سلطنت دارد بگوئيد بدانم نيت ايشان چيست . گفت رفع اين هرجومرج ، اخراج روسها ، نقض اين بدعتها و بىدينىها . گفتم خوب نياتى است . بعد گفتم از همراهى كردن انكارى ندارم . اما شاهزاده چون هرجا رفته جمعى را به چنگ داده و مقصر كرده ، خودش فرار نموده . بهتر اين است در مازندران بماند تهيه و تداركى ببيند ، اقلا يك اردوى پنجاه نفرى را كه از طهران بيايد شكست بدهد تا من و ديگران همراه شويم و به دولت هم بگوئيم اردوى شما را شكست داد . ما از ترس همراهى كرديم . بعد از آنكه تدارك ديده شد اجماعا به سمت طهران مىرويم . مطالب مرا پذيرفت پانصد تومان به ايشان دادم و رفت . مجددا آمد معاذير آورد كه نمىتوانم در مازندران توقف كنم . شما راه بدهيد بروم رشت آنجا را مسخر كنم . باز قراردادى گذاشت من گفتم همه روزه احكامات از طهران براى جعفر قلى خان پسرم مىرسد او هم به دستور من بعضى توقعات از پول و اسلحه و غيره كرده كه هيچيك را ندادهاند شما حركت كنيد جعفر قلى خان با چند نفرى على الظاهر از شما جلوگيرى مىكنند بعد فرار مىكنند شما بيائيد بگذريد . نه من در ديوان ضايع شدهام نه على الظاهر همراهى كردهام . ناصر ديوان رفت و قرار شد مظفر الممالك را كه عموى عيال من است روانه كند كه ما از مسئله مسبوق شويم و رفت . فردا مظفر الممالك نيامده گفتند جمعيت سالار الدوله آمد . من صبر كردم بلكه مظفر الممالك بيايد نيامد . يقين كردم ناصر ديوان مطالب را گفته و به همان دستورالعمل است . جعفر قلى خان را با ميرزا محمد خان سرتيپ به همان ترتيب فرستادم . آنها بناى شليك را گذاشتند كسان من به خيال سابق بودند و جلوتر رفتند كه يك مرتبه به ميان آنها شليك كردند جعفر قلى خان و ميرزا محمد خان و جمعى مقتول شدند . بعد ديدند شوخى نيست آن قسم شد كه به عرض شما رسيد . بعد مظفر الممالك پيدا شد او را هم كشتند و معلوم شد سالار الدوله هيچ منتظر ناصر ديوان نشده سوارش را حركت داد بدون دستورالعمل . باز هم ممكن بود من در تعاقب سالار الدوله را بگيرم اما مماطله و مسامحه كردم تا رد شد و رفت . اين بود مختصرى از بيانات امير اسعد .
شب شد گفت اجازه بدهيد مطربها بيايند . وارد شدند . يك كمانچهزن بود ، يك آوازهخوان و ضربگير با جوانك خوشگل قشنگى عيسى خان نام . زدند رقصيدند . بسيار خوب كه مدتها بود چشم و گوشم نديده و نشنيده بود . اينها اهل كشكو هستند و اين ده در تنكابون تمام سكنهاش مطرب هستند . شغل ديگرى ندارند . زبان آنها هم تركى است .
سهشنبه 13 شعبان - صبح امير اسعد تفصيلاتى از ميرزا احمد خان گفت كه دفاتر را نشان داد . بياناتى بر عدم خالصه الموت نمود ، چه و چه . ميرزا صدراى دكتر هم مىگفت
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4137
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٤١٣٧