رفت چند روز ديگر مال روانه كند سايرين بروند .
ديدار پيشكار
پنجشنبه 15 - رفتم ماليه پيشكار به همان هيكل و سبيلهاى دم عقربى بود . از ديدار من خيلى تعجب نمود و كمى خجالت كشيد . حرفهاى من هم هرچند آدم بىشرم و حيائى است اما باز خجل و شرمگين ترش كرد . خصوصا وقتى كه گفتم شما باوجود آن كه هيچ امير اسعد را ملاقات نكرده بوديد در اياب و ذهاب منزل او رفتيد ، با همه آشنائى با من و حال آنكه برحسب گفته و تكليف خودت رفته بودم يك چاى در منزل من صرف نكردى ، سهل است آن همه كارها كردى . بناى چاپلوسى را گذاشت البته شهر است .
اينجا مىشود نگفتنيها را گفت . چاپلوسى نكند چه كند . بارى سه ربع ساعت زدوخورد ما به طول انجاميد . بعد گفت عصر جمعه مىآيم باغ رفعت السلطان و با شما صحبت را تمام مىكنم . هر حكمى بخواهيد مىدهم .
الموت و خالصه ، حرف معتمد السلطنه
از آنجا خانهء حاكم رفتم . مرا تا ديد بناى خنده را گذاشت . گفت مىدانم ميرزا احمد خان چه نيرنگى به شما زده و چهها به سرت آورده . مگر اين آدم با شما ، يا خانوادهء شما سابقهء عداوتى داشت ؟ گفتم لا و اللّه . من هيچ اين شخص را نديده و نمىشناختم .
گفت تمام ثبت مالياتهاى قديم و جديد ايران ، تمام صورت خالصهجات ايران به جزو نزد من است . اين آدم به من مىگويد الموت خالصه نيست . من به او گفتم بچهء امروزه چه مىدانى كجا تو ثبت دارى . حالا چه كرديد ؟ گفتم محض آنكه زحمت شما را كم كرده باشم باوجود آنكه جاى صلحى باقى نمانده بود نزد خودش رفتم حالا وعدهء اصلاح داده ، داد چه بهتر و الّا دردسر و زحمت به شما راجع مىشود . بعد صرف چاى و كشيدن سيگارد باغ رفعت السلطان آمدم . باقر خان ، آقا سيد على دو داماد تازه با علاء الدين ميرزا ، اسمعيل خان بودند و تمام صحبت طهران و الموت بود .
انتخابات قزوين و وكلاى آنجا
در قزوين 2375 تعرفه داده شده . يك هزار و نهصد رأى گرفته شد كه دويست رأى باطله هزار و هفتصد صحيح . جعبههاى الموت و زهرا توقيف شد . خيلى تعرفه كم گرفته شده . علما و اغلب طلاب ابدا تعرفه نگرفتند به واسطهء نگرفتن آنها تجار و كسبه و بيشتر مردم هم نگرفتند . وكلاى قزوين به اكثريت اول حاجى سيد اسد اللّه مجتهد ، دوم حاجى