تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4134

مساهمون:

ص٤١٣٤

نور اللّه غياث‌وند

جمعه نهم - نور اللّه خان مقارن ناهار آمد . غياث‌وند است ، اما نوكرى كرده مدتها پيش آصف السلطنه بوده خيلى چاپلوس به نظر آمد . چاى نمىخورد ، قليان نمىكشد . قطور است كامل مرد . همه اين مطالب را تكذيب كرد و اطمينانها داد كه همراهى كند اما مىگفت اينجا را شلوغ نموده شما بايد احكامات روانه كنيد . از انتخابات هم تفصيلاتى گفت و مىگفت برحسب تكليف راپرت مىدهم . خيلى اصرار كردم بيايد بالاروچ منزل كند . راضى شد كه سه چهار روز ديگر بيايد . مىگفت براى خاطر آن حرفى كه ميرزا احمد خان زده اينجا خالصه نيست مردم بيشتر راغب به شكوه نظام شده‌اند تا به من . هركس مىآيد منزل او مىرود . از حالا هم مشغول عريضه درست كردن هستند كه نيابت هم با شكوه نظام باشد . براى جو و گندم ناله داشت . گفتم اگر انبارها را باز كردند به شما تقديم مىشود . تمام غله و برنج من ضايع مىشود و شپشه خواهد افتاد .

يارفى ملك عين السلطنه

عصر نور اللّه خان با ابو القاسم رفت . سر راه به رعاياى يارفى گفته بود اين ملك خريدارى عين السلطنه است . شما البته محصول را بدهيد . اما خير گوش نمىدهند . رعيت شريك ندهم است . اوقات اهل خانه از رفتن من خيلى تلخ است گمان مىكنند من بروم اينجا شلوغ مىشود به سر آنها خواهد ريخت . چون از هرزگى الموتى واقفند .

عجب عدالتى

شنبه 10 شعبان ، 13 سرطان - هوا گرم است مگر مه بيايد . توت هيچ نيست ، گردو نيست ، سيب نيست . قاصد از شهر آمد سواد حكم رياست وزراء را فرستاده بودند كه مطالبهء ماليات نكنند . براى شكوه نظام به توسط نور اللّه خان فرستادم اعتنا نكرده بود . محمد و محمود را فرستاده‌اند از كوه دو رأس كره قاطر مرا گرفته گازرخان برده‌اند . تمام اين كارها را بدون حكم مىكنند . عجب عدالتى است . مشغول تهيهء رفتن شهر مىباشم . نور اللّه خان هم بالاروچ خواهد آمد . حسنقلى بيك آمد مىگفت هرچه براى شكوه نظام تعارف مىبرند به اشتباه گاهى خانهء نور اللّه خان مىرود . آن‌وقت دعواى آدمهاى اينها تماشا دارد . هركس وارد مىشود آدمهاى اينها مىگويند بيا خدمت نايب الحكومه ، آدمهاى او مىگويند بيا خانهء شكوه نظام . يك هنگامه‌اى است . در گازرخان هرچه هم
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4134 | قهرمان ميرزا عين السلطنه