اين قاطر صبح كرده دقيقهاى هزار شيهه مىكشد . هروقت محبوب را ملاقات مىكند دويست چماق لازم دارد تا راه خود را گرفته برود . آنچه هم مشهدى ملك آقا را مىگويم عقب بيايد باز تا پياده مىشويم از يك محل سختى بگذريم يا آب بخوريم زلنگ و زلنگ زنگ قاطر و مشهدى ملك مىرسند ، يابو بناى شرارت و هرزگى را مىگذارد .
اوقاتتلخ ، هواى گرم با همديگر قهر ، خيالات زياد اين هم يابو و قاطر مشهدى ملك .
آخر الامر اصرار كرديم قسم داديم مشهدى ملك راه خود را گرفته برود شب را گرمارود نزد استاد شعبان سنگتراش توقف كند ، صبح هم برود قسطينلا . شب شام تهيه كند تا ما برسيم . پنج هزار هم خرجى تقديم كرديم و به اين حيله از چنگ ايشان خلاص شديم .
ورود به امير اسعد
راه نزديك بود از استلهبر رد شديم . يك نفر از آدمهاى امير مرا ديد . زود رفت در عمارت خبر كرد . جلوى درب عمارت حبيب اللّه خان و دو سه نفر از نوكرها ايستاده بودند مرا راهنمائى كردند . از عمارت اندرون كه نيمهتمام بود رد شده در ايوان جلوى عمارت بيرونى امير اسعد استقبال كرد . روى هم را مثل بازيگرهاى تياتر يا تعزيهخوانهاى خودمان بوسيده داخل اطاق شديم . خيلى به من بيشاز سابق بناى احترام را گذاشت . صحبتها همه متفرقه بود تا ناهار خورديم . بعد در خوابگاه مخصوص كه پشهبند برايم زده بودند استراحت شد .
عصر قدرى بالاى عمارت گردش رفتم . مه برخاسته بود هوا خنك شد . عمارت امير مفصل است اما طرح عمارت بيرون مثل عمارت منتظم الملك است در اوان . اندرون و اطاق نوكر و آبدارخانه و غيره مفصل است . درها چوب گردو با دستگيرههاى فرنگى ، روىهم خوب ساخته شده است . بعد آمديم اطاق امير اسعد . محرمانه حكايت آمدن سالار الدوله را بيان كرد كه خيلى مفصل است . باهم قراردادها داشتند كه از عدم تدبير شاهزاده آنطور نتيجه سوء بخشيد .
قصد سالار الدوله
مىگفت سپهدار بود از مازندران كاغذ نوشت سپهدار راضى نشد همراهى كند و زود به عجله طهران رفت . ناصر ديوان نام تويسركانى را نزد من فرستاد با دستخطى . بالاى دستخط را مهر كرده بود و شاهانه نوشته بود . من با ناصر ديوان صحبت كردم كه مقصود سالار الدوله چيست ؟ خواست ملمّع گفتگو كند گفتم از اين دستخط و اين مهر و اين عبارات همچو معلوم مىشود داعيهء سلطنت دارد . ديگر نتوانست انكار كند . گفت اگر