زوارك رؤيت نحس او را نبينم . از خواب بيدار شدم گفتند رفت .
آذرى آتش روشن كرد
پنجشنبه هشتم شهر شعبان - ميرزا احمد خان آتش را روشن كرد و رفت . شب را مجددا منزل امير اسعد توقف كرده بود . مىگويند مبلغى پول گرفته است . امير اسعد از چوب خوردن همايون جويا شده بود .
تعيين شكوه نظام تحصيلدار
جلال دكين رفته انجمن براى دادن تعرفه و گرفتن رأى بلوك رودبار و الموت . دكين را مركز قرار داده . ميرزا احمد خان آنجا هم دستورى داده شيخ محمد على و ميرزا حسين خياط را انتخاب كنند . حالا شيخ را مىشناسند اهل اين ولايت است . اما ميرزا حسين را ابدا نمىدانند كيست . از هرده دو نفر يا يك نفر مىرود و آنوقت يك نفر آنجا هست ، به اسم آنها رأى نوشته در جعبه مىاندازند كوركورانه در الموت آدم سواددار خيلى كم است چه رسد به آنكه خط هم داشته باشد . نور اللّه خان نايب الحكومه ما آمده . اين هم رفته گازرخان منزل گرفته . ميرزا احمد خان هم شكوه نظام نامى را تحصيلدار معين كرده .
در گازرخان خانهء ملا شعبان پدرسوخته اقامت دارد . سه نفر هم سوار نزدش گذاشته هر يك ماهى پانزده تومان ، خود تحصيلدار هم شصت تومان . تمام ماليات اينجا هزار و نهصد و كسرى است . فرع زياده بر اصل ! اينطور پيشكاران ماليه پول دولت را بيهوده خرج مىكنند . پول سرباز دو ساله را در خروارى پانزده تومان قبض مىدهند دريافت مىكنند و حال آنكه سرباز موقوف است و هيچ مربوط به ماليه هم نيست . شكوه نظام آدم فرستاده در انبارهاى برنج و غله مرا مهر و موم نموده همهجا هم قدغن كرده مطالبات مرا ندهند . من كاغذجات زياد به طهران و قزوين نوشتم كه روانه كنم . بعد فكر كردم ديدم ثمرى نخواهد بخشيد . ابو القاسم را خواستم از راه طالقان طهران روانه كنم .
باز ترديد كردم كه البته حاجى افخم الدوله قزوين نخواهد آمد . حضرت و الا هم اغلب مندرجهء عريضه مرا باور نخواهد كرد . عزمم را جزم كردم هرچند سخت است باز خودم شهر بروم .
اين بود ابو القاسم را فرستادم تا بلكه نور اللّه خان را قلعه بياورد . اقلا از طرف او فى الجمله اطمينانى حاصل شود .