تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4131

مساهمون:

ص٤١٣١
كسى چيزى ندادند . ميرزا مسيح قلعه بود او را ورك فرستادم . مهدى هم با هزار غمزه رفت . رعاياى تمام اين دهات را خبر كرده‌اند ورك بروند .

دنبال جو

دوشنبه پنجم ، 8 سرطان - صبح بيرون رفتم ، نوكرها به من نگاه مىكردند من به آنها و نمىدانستيم از اين هنگامه چه بگوئيم . نور على نام وركى براى خريد غله آمده بود . تحقيقات كردم گفت ديشب جو خواستند كسى نداشت . افتادند توى محل به نمايندگى عزيز ، رمضان على ، ملاباشى . هركس را ديدند شلاق زدند . لطيف ، ملا موسى شلاق مفصلى خوردند . تمام صندوقها را با ته تفنگ شكستند كه جو اينجاست و حال آن‌كه كسى جو را در صندوق نمىگذارد . هرچه التماس كردند مهلت بدهيد بفرستيم از قلعه يا جاى ديگر فراهم كنند كسى گوش نمىداد . بعد گفتند اسلحه مىخواهيم . مدتى هم به اين بهانه مردم را شلاق زدند و خانه‌ها را گردش كردند . قدرى گذشت نوروز زواركى آمد گفت با رعاياى زوارك ورك رفته بوديم يك نفر آمد گفت نوروز كدام است ، گفتم حاضر است . گفت شما نبايد اينجا بمانيد برويد فيشان دست‌كش پيشكار مانده گرفته تا ظهر بياوريد و الّا پدرسوخته چوب مىخورى . من گفتم تا ظهر نمىشود ، دوتا فحش ديگر هم شنيدم . حالا آمده‌ام بروم . همايون را چوب زدند حبس كردند . مهدى مشغول صحبت بود . مفسدين دست به سينه مشغول خدمت . رعاياى تمام دهات بالارود بار آمده‌اند . نوروز رفت عقب دست‌كش . من هم مشغول بازى با بهمن شدم . غروب حمام رفتم . از حمام بيرون آمده لباس بر مىكردم گفتند بنان ديوان و چند نفر سوار آمده‌اند ، پيغام كردم برويد قلعه تا من بيايم . بيرون آمدم ديدم همان پشت حمام ايستاده‌اند . هدايت خان هم هست . بعد از احوالپرسى و تعريف باغ قلعه و زوارك رفتيم بالا ميان چادر جلوى گل‌كاريها نشستيم . چاى آوردند ، ليمونات آوردند . هدايت خان مفت ديده بود چهار شيشه ليمونات خورد .

احكام پيشكار

بعد بنان گفت پيشكار خيلى سلام رساندند و خيلى عذر خواستند كه مقدور نشد خدمت برسم ، صبح زود بايد به شهر بروم . مىفرمايند شما هم حكما بايد همراه باشيد . اسناد و نوشته هم آنچه داريد برداريد . ديگر اين‌كه نوكرهاى شما نبايد به دهات بروند . حساب سه ساله را هم بايد در شهر بپردازيد . من با خشم تمام گفتم نه من نوكر كسى نيستم اگر پيشكار حكمى ، فرمانى به سر من دارد اطاعت دارم و الّا چه حقى به من دارد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4131 | قهرمان ميرزا عين السلطنه