تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4132

مساهمون:

ص٤١٣٢
تازه وارد شده‌ام تهيهء اينجا را خواهم ديد . بعد ميل كردم مىآيم . از آن گذشته شما كارى نكرديد كه من بتوانم اينجا بمانم . من بايد بيايم شهر احقاق حق خودم را بكنم . اينجا صحبت من طولانى شد يكىيكى خلاف‌كاريهاى ميرزا احمد خان را شمردم كه بنان [ ديوان ] براى هريك يك عذرى مىتراشيد كه غيرموجه بود . بعد از اين صحبت من ديدم هدايت خان مىگويد من اينطور نمىروم . گفتم خيلى خوب اگر از پيشكار هم حكمى براى بردن من دارى بنما باز اطاعت مىكنم . بنان ميانه افتاد بعد خواهش كردند قدرى گردش كنيم و صحبت بداريم . اول گفت جاجيم به من التفات مىكنيد . گفتم جا دارد طاقه شال و اسب عربى بدهيم ، جاجيم يعنى چه ؟ مگر ما چه كرديم ؟ گفتم هيچ‌يك مرتبه چهل پارچه آبادى مرا كه مبلغهاى گزاف خرج امنيت آن كردم به هم زديد و از ملكيت من خارج كرديد . ده دقيقه نگذشته كه يكىيكى اعمال اين چند روز شماها را شمردم باز چه كرده‌ايد ! ساكت شد . گفت حالا جان من شهر مىآئيد ؟ گفتم مقصود چه چيز است ، البته مىآيم نمىتوانم بمانم . بعد قسمها خورد پيشكار قصدى نداشت و ندارد . من براى آن‌كه دل او و پيشكار را خوب بسوزانم گفتم به خودتان ضرر زديد . من يك كيسه اشرفى و ليره براى شما تهيه كرده بودم كه عمل بهرهء مرا انجام بدهيد ، آمديد يك شاهى هم نبرديد . اين انقلاب هم پايدار نيست . من پدر مفسد و هرزه را بيرون مىآورم . ديدم آه سردى كشيد گفت پيشكار لجوج است من گفتم حالا هم اصرار در بردن شما دارد براى همين است بلكه مردم را از شر شما محفوظ چندى دارد . آمديم نشستيم . گفت حالا بفرمائيد چه روز حركت مىكنيد . گفتم فردا سه‌شنبه است شايد تا سه‌شنبه ديگر . بنان با هدايت جنگ زرگرى كردند . آخر بنان گفت شما چيزى در همين خصوص به پيشكار مرقوم داريد من ببرم . من هم نوشتم او هم چيزى نوشت به هدايت خان داد ، يعنى ترك مأموريت شما باشد . دو ساعت از شب رفته پس از آن‌كه ليموناتهاى مرا تمام كردند تشريف كثيف را بردند .

نه روس نه ايرانى

تمام شب را خدا شاهد است من بيدار ماندم و از نصف‌شب به بعد از جامهء خواب و پشه‌بند بيرون آمده توى حياط راه رفتم . اين مرد كه ندانستم براى چه اين حركات را كرد . من هم عيب در آن است نه روس هستم نه ايرانى . من اگر از يك طرف فى الجمله اطمينانى داشتم هرگز نمىگذاشتم با اين ترتيب از گازرخان بالاتر بيايد ، بيرونش مىكردم . آن قول و قرار و اطمينانها چه بود اين حركات يعنى چه . اين آمد الموت چه كند . آمد اين چه حركتى بود . بارى آفتاب زد من آن‌وقت رفتم توى پشه‌دان تا هنگام گذشتن از