تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4130

مساهمون:

ص٤١٣٠
مىكردم ديدم كوكبهء پيشكار نمايان شد . وسط راه سراج‌محله و زوارك تلافى واقع شد . من ديدم محمد كلانى تفنگ به دوش پياده جلوى ميرزا احمد خان مثل شيطان مىدود . به من رسيد از روى لاعلاجى تعظيمى كرد رد شد . سلام من و پيشكار يك مرتبه صدا كرد و هردو ايستاديم . گفتم چرا بىلطفى كرديد قلعه تشريف نياورديد ؟ گفت خير شرفياب مىشوم واقعا پايتخت جاى خوب باصفائى است . گفتم كلبهء درويشى است و خانهء دهقانى است نه پايتخت . خوب اقلا يك فنجان چاى كه ممكن بود صرف كنيد ؟ گفت خير وعده داده‌ام ورك بايد بروم . راستى نزديك بود ما را آب رودخانه ببرد ، خيلى آب بود . گفتم آن آب بهتر از راه تله بود كه من آمدم . حالا راستى ورك مىرويد . گفت بله بله ، مرخص مىشوم . گفتم خدا نگاهدار و يك كنار ايستادم . او هم با سر تعارفى كرده ركاب به اسب زد رفت . بنان [ ديوان ] پشت‌سرش بود ، سلام و احوال‌پرسى كرد . هدايت خان و يك نفر ديگر هم بود . بعد چندين سوار پشت‌سر همه ميرزا على اكبر . سايرين از جلو رفته بودند .

آذرى در قلعهء حسن

اينها رفتند ورك . على احمد آمد با قاصد . قاصد گفت كاغذ را در لامان دادم خواند گفت جواب مىدهم . على احمد گفت امروز قلعه حسن رفته بودند رعايا گفته بودند اين قلعه را هم شاهزاده خراب كرد . آن احمق هم باور كرده بود . بعد گفت همه‌جا را سفارش كرده چيزى به شما ندهند رعيت دعاگو بود از همه‌جا هم تحقيق مىكند و صورت اجاره را برمىدارد و مىگويد شاهزاده پنجاه هزار تومان مديون است . همه را بايد بگيرم در ثبت من خالصه نيست . همايون را در يارفى نگاه داشته بودند . آنجا ملاقات مىكند فحش زياد مىدهد چرا پيش من نيامدى . ماليات چه شد و همين‌طور مغلولا او را ورك بردند . موسى و تقى خوينى هم در يارفى پاى ركاب حضرت اشرف افتاده آرام‌آرام صحبت مىكردند . شب را با خيالات زياد خوابيدم . زيرا اين آدم كار مرا به كلى خراب كرد . هيچ مأمور دولتى از غلام كرد گرفته تا ميرزا شفيع خان اين عبارت كه اينجا خالصه نيست نزدند ، بلكه فرمان دولت را مطاع و متبع شمردند و به همه مىگفتند خالصه است ، خالصه . اين آدم با آن سبيلها به رسميت پيشكارى يك همچو عبارتى را گفت و حالا خيلىخيلى سخت است تا از دهن اين مردم بيرون برود . در گازرخان و فيشان با اين همه آدم كه همراه داشت و اين همه رعيت كه جمع شده بود تمام سيورسات گرفتند . فيشان ده تومان به پسر سيد بزرگ داد ، گازرخان پنج تومان به ملا شعبان كه هردو نوش جان كردند و به
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4130 | قهرمان ميرزا عين السلطنه