تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4129

مساهمون:

ص٤١٢٩
اين به بعد نبايد دخالت به اين دهات كنيد . مىگويد چشم . تو پدرسوخته رعيت شورستان را مانع شدى پيش من نيامد . گفته بود خلاف عرض كردند . خبر نكردند . خود رعيت حاضر است سؤال كنيد . بعد مىگويد به چه حساب سيورسات روانه كردى ؟ مىگويد سيورسات نبود ، جوجه و توت بود . جوجه‌ها چندتا مال خودم بود باقى را قران چرخى دادم از شهرك از رعيت مشهدى محمد خريدند . مىگوئيد اين‌طور نيست بفرستيد رعيت را بياورند . آقايم بود از شهر آمده بود جوجه فرستادم ، ربطى به كسى ندارد . حضرت اشرف قدرى ملول مىشود و مىفرمايند برو از خانهء خودت بيرون نيا . حسنقلى مىرود . هدايت خان با ميرزا على اكبر و عنايت و محمد على نزدش بودند ، بنا مىكنند از حسنقلى بد گفتن . هدايت خان هم محض خاطر آنها چند فحش به حسنقلى مىدهد و دست به چوب مىكند مانع مىشوند . جمشيد و سايرين را هم نگاه مىدارند پنج‌روزه التزام ماليات را مىگيرند .

آذرى به سوى گازرخان

عصر پيشكار كه با هدايت خان و مأمورين رودبار هيجده سوار هستند با اين جمعيت الموتى كه پنجاه شصت نفر مىشوند به سمت گازرخان عازم مىشوند . سه‌شنبه سيم را گازرخان بودند . كسان شيخ محمد على ملعون و بعضى مفسدها فريادهاى تظلم مىزنند كه از عهد جمشيد ملك مال خودمان بوده ، چند تا نوشتهء كهنه هم در دست داشتند . جلال و سايرين هم معلوم است ، چه‌ها مىگويند . من از قلعه على احمد پائين‌روچى را به جاسوسى روانه كردم . روز يكشنبه من اين حركات ميرزا احمد خان را جنون فقط دانستم ، لهذا خواستم به توسط رقعه بلكه مرض او را معالجه نموده باشم . اين شد كاغذى نوشتم كه اين اشخاص را عقب سرت انداخته ده به ده مىروى معلوم است چه مىگويند . پس همان‌طور كه از طرف من كسى نيست آنها را هم همراه نبر تا اگر ميل تحقيق دارى از روى صحت تحقيقات واقع شود .

برخورد به آذرى

آدم من مراجعت نكرده گفتند محمد حسين زواركى ناهار براى پيشكار در مدان خبر كرده و يك نفر سوار هم همايون بيك را از گرمارود گرفته برد . كلانيها هم از جلو و عقب آدم‌هاى ميرزا احمد خان اين طرف و آن طرف مىدوند حكايتى است هنگامه‌اى است . بارى با حال افسرده غروب بود با حيدر قلى خان تا سراج‌محله گردش رفتم . مراجعت