چه جواب داد . گفت وعده داد درست مىشود . آنها را مرخص كردم رفتند كلان تحقيقات كنند .
الموت خالصه نيست
آنچه به ما معلوم شد و قريب به يقين است در راه محمد آنچه دروغ بايد بگويد گفته و بعد هم امير اسعد لازمهء دستورالعمل و راهنمائى را كرده بلكه به قول چند نفر مبلغى هم به ميرزا احمد خان تعارف داده است . آن دكتر ميرزا صدرا هم كه جزئى علاقه در يارفى داشت زايد بر اندازه سعايت كرده . يك مسئله ديگر هم كه ميرزا احمد خان را وحشى كرده به او گفتهاند امكان ندارد به شما ماليات بدهند جز آنكه رعيت را دلخوش كنيد . او هم در اين دو سه جا گفته است در ثبت من الموت خالصه نوشته نشده است .
حالا ببينيد براى اين يك كلمه حرف بىاساس رعيت چه مىكند . قباله است كه پشتسر هم بيرون مىآورند ، چه قبالهاى . مثلا فلان رعيت پنجاه سال پيش فروخته و آنجا نوشته ملك موروثى متصرفى خود را . فرمان ماليات است بيرون مىآورند . دروغها است جعل مىكنند . قربان و صدقهء ميرزا احمد خان مىروند . ملائك و فرشتهاش خطاب مىكنند .
پاك و صاف الموت برهم خورد . اعتناى سگ هم به من و آدم من نمىكنند . شب تمام را فكر كردم و از نوكر خجالت مىكشيدم كه چه حرفها و نويدها زدم و دادم حالا چه پيش آمد .
آذرى در فيشان
شنبه سيم شعبان ، ششم سرطان - راپرت به ما دادند ميرزا احمد خان از فيشان ناهار را شترخان خورد ، مفسدين فيشان و اندج مثل پسرهاى سيد بزرگ ، برادرش سيد قوام ، احمد نصير ، محمد على اندجى ، ميرزا على اكبر هم خودش را داخل كرده همراه بودند .
جلال هم صبح با دستهاى رفته بود در راه ديده بود . از شورستان براى من حسنقلى جوجه و توت و پنير فرستاده ، بعد از تظلمات فراوان مىگويد باوجود تشريف داشتن حضرت اشرف آدم شاهزاده سورسات روانه قلعه مىكند . فورا ژاندارم مىرود عقب حسنقلى بيك و رعاياى شورستان . من در شورستان جوجههاى خوب ديدم كه مال خود حسنقلى بيك بود . توت هم براى بچهها او هم امروز فرستاده بود و من براى زهرمار كردن خود ميرزا احمد خان خواسته بودم . بارى حسنقلى بيك را با جمشيد پيرمرد و دو سه نفر رعيت ديگر مىبرند به حضور حضرت اشرف . حضرت اشرف خطاب به حسنقلى بيك مىكند . حسنقلى بيك شما هستيد ؟ عرض مىكند بله . مىفرمايند شما از