بلد لازم داريم ، فورا محمد كلانى شيطان تعظيم كرده گفته بود چاكر همراه هستم .
جلال و جبروت پيشكار
سيزده سوار بودند . بنان همايون هم همراه بود . محمد تفنگ ساچمهزن پيشكار را به دوش انداخته جلو افتاد . از كارهاى لغو و خرجتراشيهاى ماليهء غيرمسئول يكى اين است .
باوجود آنكه ژاندارمرى سى سوار به آنها هروقت بخواهد مىدهند بيست نفر سوار نفرى ماهى پانزده تومان پيشكار براى جلال و جبروت خودش گرفته . همه را لباس داده .
چند نفر از اينها هم همراه او بودند . عصر من حكومت رفتم . او هم بسيار تعجب از رفتن ميرزا احمد خان داشت . سواد فرمان و احكام جديد وزارت داخله را دادم خواند . از آنجا بعضى جاهاى ديگر به وداع [ رفتم ] . چون جمعى از الموتيها شهر آمده متصل اينجا و آنجا مىروند سالار حشمت را ديدم خيلى صحبت كردم . او گفت تمام را به نايب الحكومه سفارش مىكنم بلكه همانجا اين گفتگوها را خاتمه بدهد ، حالا كه با ميرزا احمد خان مىرويد . از آنجا شاهزاده حسين ( ع ) زيارت رفتم . شب كاغذجاتى به طهران نوشته . از افخم الدوله كاغذ رسيد . رئيس الوزرا حكم داده موقوف المطالبه باشد ، اما خبر ندارد كه من با ميرزا احمد خان مىروم .
فصل دوم كربلا 28 رجب دوم سرطان لغايت 15 ذيقعدهء سيم ميزان 1333
عصر سهشنبه 28 رجب - از باغ رفعت السلطان خانهء عدل الممالك رفتم . بعد از صرف چاى با تقى و محمد على و اسمعيل سوار شده دو از شب گذشته وارد دستگرد بالا شدم .
بارها نرسيد ، همچو گفتند كه ورس رفتهاند . باد شديدى برخاست ، اطاق هم باوجودى كه تازهساز بود ساس داشت . رفتند از خانهء ديگر رختخواب آوردند در ايوان خوابيدم .
در راه
چهارشنبه باد مىآمد ، مه بلند شده بود هوا را خنك كرده بود . سردسته سوار شدم .
عارضين الموتى مىرفتند مرا از دور ديدند از خجلت مخفى شدند . از عارضين درويش چلاق بالاروچى بود ، ميرزا على وركى . ناهار شيركوه قدرى توت و دوغ خوردم . پنج به غروب داشتيم سوار شدم . آب زياد است . از راه تله بيدلان بايد رفت . الحمد للّه هوا مه و