درخواستهاى من اسباب شبههء آنها شده . مىگويند اگر اينجا منافع براى شما ندارد چرا آنقدر اصرار در نگاهدارى آنجا داريد و مثل شما شخصى از وطن ، از خانه ، از نوكرى دست برداشته آنجا را اختيار كرده [ ايد ] . راست مىگوئيد منافع ندارد ، دردسر هم كه فوقالعاده دارد بفروشيد خودتان را خلاص كنيد . شش سال است ما اهالى قزوين متصل منازعهء شما و الموتيها را مىشنويم . اينهمه كشمكش ، اينهمه دردسر و زحمت ، اين همه بهتان و افترا كه به شما مىزنند در صورت عدم منافع بفروشيد خلاص شويد . زن آدم بد مىشود طلاق مىدهد . اولاد ناخلف مىشود خارج مىكند . اين چه عشقى است شما به اين خرابشده داريد ، وقتى كه جواب مىدهى حضرت و الا راضى نمىشود يك حرفى مىزنند كه من ديگر نمىتوانم بنويسم . حقيقتا همه را صحبت الموت خسته كرده .
روزنامه است الموت ، وزارتخانه است الموت ، در هرمجلس هرمحفل حكايت آنجاست و عريضهجات آنها . به حق خدا من از اسم الموت كه جائى برده مىشود خجالت مىكشم .
يكشنبه 26 رجب ، 30 جوزا - امروز ماليه رفتم براى آنكه با هركس مشورت كردم گفت البته برويد ، شايد نرويد مثل حكايت سعيد نظام و پرچهكوهيهاى رودبار بشود . اما همهء آنها به من مىگفتند اين مرد كه براى چه آنجا مىرود ، چه قصدى دارد . بارى پيشكار قسم خورد قصدى ندارم اصلاح هم مىدهم . اول مىروم رودبار بعد مىآيم الموت . لهذا قبول كردم بروم كاغذى به حكومت نوشت كه من لازم است الموت بروم شاهزاده هم بايد باشد . هيچ حكم او را نديدهام . هيچ نمىفهمم براى چه مىآيد . حالا كه قول داد كار مرا اصلاح كند حتى مال براى من گفت بگيرند ( خوب از عهده قول خودش برآمد ) . رفتم قنسول را ديدم حكايت را نقل كردم . او هم متعجب شد كه چه كار مخفى آنجا دارد كه نمىگويد . حكم او را ديديد ؟ گفتم خير ، خندهاى كرد .
داماد غياث نظام
نور اللّه خان داماد مرحوم غياث نظام را نايب الحكومهء الموت كردند . او هم به گمان اين كه آنجا خبرى است . ده واسطه نزد من فرستاده تصويب كنم . هزار جا قول و ضامن داده .
ديدن من هم آمد . آدم كامل زبانبازى است . نوشتم به بشارت كه پنجاه تومان را شيرينى ورود به سالار بدهيد . دندانم چرك بود رفتم دندانسازى پاك كرد . دوا هم براى دندان گرفتم ، پسفردا بايد رفت .
دوشنبه 27 - كاغذى پيشكار نوشته بود حكومت اجازه داده شما دو روز بعد از من حركت كنيد . آدم فرستادم ببينم چطور مىرود . از در آلاقاپى بيرون آمده بود گفته بود ما