تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4122

مساهمون:

ص٤١٢٢

كتك زدن عارف

در طهران عارف قزوينى اشعارى گفته كه به طبع سپهدار گران آمده . چند نفر از نوكرهاى خودش را مىگويد عصر در خيابان عارف را با عصاهاى آهنى به‌قدر واقع كتك مىزنند . عارف هم چون به واسطهء آواز و اشعار و تصنيفهاى تازه‌تازه كه مىگويد در ميان جوانان و خانمها صاحب احترامى است . خيلى ناز و غمزه براى اين كتك خوردن به خرج داده . تمام خانمهاى طهران عيادت كردند . آدمهاى سپهدار را گرفتند ، خود سپهدار تحاشى كرد . در عدليه محكوم حبس شدند . محرمانه سپهدار پول داد و حبس آنها را خريد آزاد شدند . حالا عارف چندين مقابل سابق شهرت كرده اما در بستر افتاده و غمزه مىآيد . چند فرد از اشعار اين است :
ز خواب غفلت هرآن ديده‌اى كه بيدار است * بدين گناه اگر كور شد سزاوار است هر آن سرى كه ندارد سر وطن‌خواهى * الهى آن‌كه شود سرنگون كه سربار است پليس مخفى ما هست محتسب به قمار * به خواب شهوت عسس رفته دزد در كار است بگو به عقل منه پا در آستانهء عشق * كه عشق در خط ديوانگى سپهدار است گرفت وجهى و ما را به بيع قطع فروخت * ببين كه در همه‌جا صرفه با خريدار است مرا ببين به چه شهرى دچار گرديدم * نشان دهند كه عارف ز جزو اشرار است

ارزن خروارى بيست و پنج تومان

دوشنبه 20 رجب - مهلت سرآمد اما رئيس ماليه از من مأيوس است . مگر دهات آدم بفرستد حكم او را هم نه من و نه ديگران ديده‌اند . اين گويا بىحكم قوشچىباشى است . حكومت جواب گفته است معاون شما را ملاقات مىكند . اسعد الحكماء و سيد بزرگ متصل در تاخت هستند . عوض محبتهاى من است . ميرزا اسحق شهر آمده من در اين مدت يك شاهى از بابت مال الاجارهء شترخان و كوهنجان از اينها نگرفتم . ارزن ملك مرا خروارى بيست و پنج تومان فروختند خجالت نمىكشند . جلال حرام‌زاده در الموت